علی(ع) و همراهی مرد یهودی

روزى اميرالمؤمنين على عليه السلام در دوران خلافتش در خارج كوفه با يك نفر ذمّىيهودى يا مسيحى كه در پناه اسلام بود، همراه شد. مرد ذمّى به اميرالمؤمنين گفت: كجا مى روى ؟ امام فرمود: به كوفه. هر دو راه را ادامه دادند تا سر دو راهى رسيدند، هنگامى كه ذمى جدا شد و راه خود را پيشگرفت تا برود، ديد كه رفيق مسلمانش از راه كوفه نرفت و همراه او مى آيد. مرد ذمى گفت: مگر شما نفرمودى به كوفه مى روم؟ فرمود: چرا. ولى پايان خوش رفاقت آن است كه مرد، رفيقِ راهش را در هنگام جدايى چند قدمبدرقه كند و دستور پيغمبر ما همين است ، بدين جهت مى خواهم چند گام تو را بدرقه كنم.آنگاه به راه خود بر مى گردم. ذمى گفت: پيغمبر شما چنين دستور داده ؟ امام فرمود: بلى. ذمي گفت:اين كه آيين پيغمبر شما با سرعت در جهان پيشرفت كرد و چنين پيروان زيادي پيدا نمود،حتما به خاطر همين اخلاق بزرگوارانه او بوده است. مرد ذمى با اميرالمومنين سوى كوفه برگشت هنگامى كه فهميد همراه او، خليفة مسلمانانبوده است، مسلمان شد و اظهار داشت :من شما را گواه مى گيرم كه پيرو دين و آيين شما مى باشم.

+ نوشته شده توسط محمد محسن در 90/05/29 و ساعت 4:4 |