کافور

کافور

نام علمی تیره برگ بو ( Lauraceae )  ، Cinamoumon Camphora  :

نام کافور از زبان سنسکریت گرفته شده است و به معنی سفیدی نور ماه است و این نام به علت رنگ سفید صدفی کافور به آن داده شده است .

تاریخچه :

درختی بسیار زیبا و دارای برگ های سبز دائمی است که در جنگل های نواحی شرقی آسیا میروید . اعراب . نخستین ملتی بودند که از وجود کافور در قرن ششم میلادی اطلاع یافتند. در این زمان به کافور . به عنوان یک ماده معطر مینگریستند و آن را هدیه ای گران بها برای اعطا به شخصیت ها و افراد مهم میدانستند .

قسمت های مورد استفاده و موارد مصرف ..

کافور دارای اثر ضدعفونی کننده است . حشرات و حیوانات پست در مقابل بخارهای مسموم آن حساسیت دارند . اگر بر روی پوست مالیده شود . موجب گشادی و ایجاد قرمزی در پوست بدن و باعث تسکین درد میشود . کافور ترشحات غدد عرق را زیاد میکند و دمای بدن را پائین میاورد . ضمناً موجب کاهش ترشحات شیر میشود و در رفع خارش تا ده درصد موثر است .

اثرات و علائم کافور بر بدن:

تمامی اثرات و علائم ذیل زمانی است که بطور مستقیم ماده ی کافور را بخوریم یا بوی آن را استنشاق کنیم یا با پوست تماس پیدا کند نه اینکه مقداری کافور در غذا ریخته شده باشد.

کافور از چند طریق وارد بدن می شود: تنفس بخار کافور، جذب از راه پوست بدن، خوردن، تماس با پوست یا چشم .

اندام هایی که کافور روی آنها اثر می گذارد شامل: چشم ها، پوست، کلیه ها،  دستگاه تنفسی و سیستم عصبی مرکزی

اثرات کافور شامل: ناراحتی معده، ایجاد گاز معده، قولنج، تهوع و استفراغ، اسهال، اضطراب، هیجان، هذیان گویی، تشنجات صرع مانند و انقباض قلب ، تشنج به همراه افسردگی، آسیب کلیه ها، انقباض قلب و اغمای بعد از تشنج ، آنوریا( قطع دفع ادرار)، بوی کافور در تنفس فرد

خوردن کافور باعث احساس سرما و لرزیدن بدن و نیز تاری چشم می شود. مصرف کم کافور باعث احساس گرمی در معده می شود.

با آنکه کافور در بین عوام به عنوان کاهنده میل جنسی معروف است . اما این اثر چندان مورد تائید نیست و مشکوک یا لااقل ناپایدارتلقی میشود . در مورد تأثیر کافور بر روی سیستم تولید مثل انسان و نیز اثرات سرطان زایی این ماده هیچ مطلبی ثابت نشده است.

نمونه سوالات کیمیا

نمونه سوالات کیمیا -امتحان فاینل -دانشکده انجنیری تایم نیمروزی

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صدیق افغان




صدیق
افغان (متولد سال 1958 در کابل)
 
دانشمند برجسته افغانستان و جهان و رييس مركز تحقيقاتی ریاضی فلسفي جهان  در سلسله كسب موفقيت هاي بزرگ علمي،درسال 2012 در ميان يكصد آموزگار سطح بلند جهان قرار گرفته و نام  وي در لست مركز  بين المللي بيوگرافيك(شرح حال زندگي) درج شده است.

نيكولاس- س- لا،‌ داير كتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك، ضمن تبريك گفتن به خاطر احراز اين مقام،  محمد صديق افغان را يك شخص برجسته و مشهور عرصهء تعليم و تربيه در جهان خوانده و از كار محمد صدیق افغان ابراز قدر داني كرده است. دايركتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك گفته است كه در هر يك سال فقط يكصد بهترين آموزگار در جهان در لست استثناء كننده اين مركز قرار ميگیرند و آنها اشخاصي هستند كه كارهاي روزمره آنان تفاوت ميكنند. دايركترجنرال مركز بين المللي بيوگرافيك گفت، نام و عكس محمدصديق افغان به حيث برنده اين افتخار به طور هميشگي در سالون هاي مركز بين المللي گرافيك ثبت ميشود. دايركتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك در نامهء عنواني محمد صديق افغان گفته است كه موصوف مدال طرح شده براي يكصد آموزگار سطح بلند جهان رادريافت ميكند و همچنان تصديقنامه متمايز تزئين شده خاص براي وي اعطا ميگردد.

قابل تذكر است كه محمد صديق افغان، رييس مركز تحقيقاتی رياضي فلسفي جهان بر اساس نشريه امريكايي(‌كي - كي است)‌در جمع پنجاه و پنج هزار تن از مردان و زنان سرشناس و مشهور جهان درسال 2011 شامل فهرست شخصيت هاي برجسته سال 2012 شده و همچنان در پراگرف الف فيلسوفان قرن بيست و يكم ثبت گرديده است. محمد صديق افغان در دانش نامه آزاد" و يكي پيدا " نيز بحيث رياضي دان اول جهان قرار گرفته و قبلاً"‌ مركز بين المللي بيوگرافيك كمبريج بريتانيا وپوهنتون  آکسفورد لندن نامهء عنواني محمد صديق افغان که در ميان دو هزار دانشمند برجسته جهان به او صلاحيت داده شده بود تا اشخاص نخبه را غرض ثبت به دايره المعارف جهان معرفي نمايد. بايد گفت كه نويسنده گان مشهور جهان راجع به محمد صديق افغان، فيلسوف جهان، ‌ده ها كتاب، مقاله تحليلي و گزارش از طريق رسانه هاي مختلف نشر كرده و نهادها و مقامات مختلف افغان، احراز اين جايگاه را به محمد صديق افغان تبريك گفته و اين دست آورد را افتخار ملت افغانستان دانسته اند.



کی بیشتر می تانه اب بنوشه

خوارک مقبولک ناراضی



حمله انتحاری به کاخ ریاست جمهوری

اولین سفرم به وطنم افغانستان-1

   حوضه علمیه خاتم النبیین-کابل

  یکی از رودهای بامیان-دوکانی

  ارگ هرات باستان  میدانی در هرات باستان

  روضه سخی-مزار شریف

غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل  می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77 سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم - است.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول:  جلد 1  ص  84 شماره‌ی 641

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (علیه السلام) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر برخاستند  و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم:  جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم:  جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (علیه السلام) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه هرکس فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که در مورد علی (علیه السلام) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

... علی (علیه السلام) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده است. پس دوازده نفر برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس همه جز سه نفر برخاستند که علی (علیه السلام) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.

امام علی

 

حدیث ششم:  جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

... امام علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

 

حدیث هفتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز جماعت داده شد. برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از آن دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی، آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او  را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی (علیه السلام) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای شدی.

حدیث هشتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

حدیث نهم:  جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(علیه السلام) در غدیر خم از تو روایت شده است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (علیه السلام) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.

حدیث دهم:  جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

... علی (علیه السلام) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را ملاقات کردم و به او گفتم من  از علی‌(علیه السلام) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم:  جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

... با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(صلی الله علیه و آله) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟ گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم:  جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

... گروهی نزد علی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟ گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب انصاری در بین آنها است.

سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

امام علی

 

سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (علیه السلام) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

 

و اینک ما مسلمانان هستیم با مذاهب مختلف و مسئولیتی خطیر در قبال واقعه‌ی غدیر

بازخوانی خطبه غدیر

واقعه با شکوه و بسیار مهم غدیر، شامل مراحل مقدماتی (قبل از خطبه) و متن خطبه و وقایعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه به وقوع پیوست به صورت یك روایت مفصل نقل نشده و یا اگر شده به دست ما نرسیده است. آنچه اکنون ما در اختیار داریم نقل های کوتاه و گسترده ای است که حاضرین در آن مراسم باشکوه، دیده یا شنیده اند و بعد نقل کرده اند.

خوشبختانه قسمتهاى مهم این واقعه که بخشهای کلیدی آن است به طور متواتر نقل شده و نیز متن کامل خطبه غدیر که محور اصلی آن همایش بی نظیر بود با اندک اختلافی در الفاظ و نه در محتوا در نُه كتاب از منابع شیعه كه هم اكنون در دست مى باشد و به چاپ هم رسیده با اسناد متصل موجود است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثنای الهی به عنوان مقدمه آن اعلام بزرگ فرمود: خدای متعال به من خبر داده که اگر آنچه را که در مورد علی [علیه السلام] بر من نازل می کند ابلاغ نکنم وظیفه رسالتم را انجام نداده ام

متنی را که ما برای بازخوانی برگزیده ایم متنی است که مرحوم طبرسی (م558 ق) در کتاب الاحتجاج، جلد اول، صفحه 58 از طریق امام باقر علیه السلام نقل کرده است.

 

فهرست تقریبی خطبه غدیر

این خطبه به چاپهای امروزی حدود بیست صفحه است که اگر خواسته باشیم فهرستی اجمالی از مضمون آن البته با توجه به حجم مطالب ایراد شده ارائه دهیم فهرستی شبیه به فهرست زیر خواهد شد:

1.  حمدو ثنای الهی: دو صفحه

2. ابلاغ فرمان الهی مبنی بر اینکه انجام رسالت در گرو اعلام ولایت است: یک صفحه و نیم

3. اعلام امامت ائمه دوازده گانه و ولایت آنها: سه صفحه

4. معرفی شخص علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین و جانشین بلافصل خود: یک صفحه

غدیر

5. تاکید بر توجه امت اسلامی به مساله امامت: یک صفحه و نیم

6. اشاره به منافقین و نقشه های آنان و نیز هشدار به امت اسلامی در مورد آنها: سه صفحه

7. بیان اوصاف دوستان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام: دو صفحه

8. درباره آخرین امام، حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام: یک صفحه

9. بیانات مقدماتی برای مراسم بیعت مردم با امیرالمومنین علیه السلام: یک صفحه

10. در مورد حلال و حرام، واجبات و محرمات: دو صفحه

11. سخنان پایانی با موضوع بیعت که پس از آن، مراسم رسمی بیعت آغاز شد: دو صفحه

در ادامه بخشهایی از این خطبه سرنوشت ساز را که کمتر مورد بازخوانی و توجه قرار گرفته و یا نیاز به توجه بیشتر دارند گزینش و در حد توان، ترجمه شیوایی از آن ارائه می شود و در مواردی هم که نیاز به شرح و توضیحی بیش از ترجمه وجود دارد توضیحاتی را به آن می افزاییم.

 

بخشهایی از فراز دوم : انجام رسالت در گرو اعلام ولایت

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثنای الهی به عنوان مقدمه آن اعلام بزرگ فرمود: خدای متعال به من خبر داده که اگر آنچه را که در مورد علی [علیه السلام] بر من نازل می کند ابلاغ نکنم وظیفه رسالتم را انجام نداده ام و بعد این آیه را بر من نازل کرد: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین‏» (1)

در ادامه فرمود: از جبرئیل خواستم تا از خدا بخواهد مرا از ابلاغ این فرمان به شما معاف کند؛ زیرا من از کمی متقین و کثرت منافقین و نیز مخالفت و خیانت اهل معصیت و حیله های مسخره کنندگان اسلام باخبرم

مردم! من تا کنون در ابلاغ آنچه به من وحی شده هیچ قصور و کوتاهی نکرده ام. سبب نزول این آیه آنهم با این لحن این است که جبرئیل امین سه بار بر من نازل شد و مرا از جانب خدا مامور کرد تا در این محل بایستم و به همگان اعلام کنم که «أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِی الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَ هُوَ وَلِیُّكُمْ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» علی فرزند ابوطالب [علیهمالسلام] برادر و وصی من و جانشین و امام بعد از من است؛ جایگاه او نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود و علی [علیه السلام] بعد از خدا و رسولش ولیّ امر شماست.

نکته: شخصى به حضرت على بن الحسین علیهما السلام عرض كرد: عده ای مى‏گویند بهترین مردم بعد از پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله أبو بكر، بعد از او عمر، بعد از او عثمان و در نهایت على علیه السلام است. فرمود: آیا خبر دارى كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله به علىّ علیه السلام فرمود: نسبت تو به من، نسبت هارون به موسى است با این تفاوت كه پس از من پیغمبرى نخواهد بود؟ بنابراین کسی در فضیلت به گرد پای علی علیه السلام هم نمی رسد تا چه رسد به اینکه در مقامی برتر از او قرار گیرد.(2)در ادامه فرمود: از جبرئیل خواستم تا از خدا بخواهد مرا از ابلاغ این فرمان به شما معاف کند؛ زیرا من از کمی متقین و کثرت منافقین و نیز مخالفت و خیانت اهل معصیت و حیله های مسخره کنندگان اسلام باخبرم؛ همانهایی که خدا در باره شان فرمود: با زبانهایشان چیزی را می گویند که در دل به آن ذره ای باور ندارند.(3)

این عده بارها و بارها مرا رنجاندند و باعث آزار و اذیت من شدند تا جایی که همراهی و گفتگوهای مکرر علی [علیه السلام]  با من و نیز توجه من نسبت به او را برنتافتند و بر من نام «أُذُن» گذاشتند؛ یعنی کسی که هر حرفی را می شنود. اینجا بود که خداوند در آیه ای پاسخ آنها را داد.(4)

و اکنون اگر بخواهم می توانم نام هر یک از آنها را ببرم و با انگشت به تک تک آنها اشاره کنم و مشخصات آنها را به وضوح بیان کنم تا همه آنها را بشناسند؛ اما به خدا سوگند که من در مورد آنها با نهایت بزرگواری رفتار کرده و از افشای نام و مشخصات آنها صرف نظر می کنم؛ « وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَ أَنْ أُومِیَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ»

نکته:اسم و رسم تمام منافقین و مخالفین و منکرین ولایت بر حضرت معلوم و عیان بود ولی از آنجایی که قصاص قبل از جنایت نارواست و آن حضرت مامور بود تا بر اساس ظاهر افراد با آنها رفتار کند آنها به عامه مردم معرفی نکرد؛ ولی بنابر وظیفه ای که داشت خطر این گروه را به مردم گوشزد کرد؛ هر چند اعضای این گروه و فعالیتعای مخفی آنها بر خواص اهل بصیرت پوشیده نبود. 

در ادامه فرمود: با تمام این اوصاف و نیز با وجود منافقان و مخالفان سر سخت، خداوند مرا از انجام این ماموریت معاف نکرد و با انزال این آیه [ضمن تاکید بر انجام آن ماموریت،] انجام رسالت را در گرو ابلاغ امامت و خلافت علی علیه السلام دانست و در همین آیه، بی اثری تلاش آن عده از بدخواهان و مخالفان را نیز به من نوید داد. « وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» (5)

 ادامه دارد ...

 

پی نوشتها:

1.  سوره مائده آیه 67

2.  معانی الاخبار ص 74

3.  سوره فتح آیه 11

4. سوره توبه آیه 61

5. سوره مائده آیه67

 

این بار پاکستان موفق به ترور حامد کرزی نشد!

این بار پاکستان موفق به ترور حامد کرزی نشد!

پس از آنکه روز گذشته محترمان محمدى وزير داخله و رحمت الله نبيل، سرپرست رياست امنيت ملى در مجلس سنا حضور یافتند و درباره دخالت پاکستان در ترور استاد برهان الدین ربانی توضیح دادند، امروز باری دیگر سیاست ناجوانمردانه اسلام آباد بر علیه افغانستان بر ملا شد.


براساس معلومات مجلس سنا برنامه قتل رئیس شورای عالی صلح، توسط شورای کویته پاکستان طرح ریزی و عملی شده بود که در پیوند به این حادثه شخص بنام حمیدالله برادرحبیب الله عضو آن شورا بازداشت گردیده است، ولی امروز کسانی دستگیر شدند که قصد ترور محترم حامد کرزی را داشتند.

محترم لطف الله مشعل، سخنگوی ریاست امنیت ملی در این رابطه گفت: شش تن به شمول استاد و دانشجویان دانشگاه علوم طبی کابل و کارمند دفتر ریاست جمهوری را به اتهام تلاش برای ترور رییس جمهور بازداشت شده اند.

ایشان که در یک کانفرانس خبری در کابل سخن می گفت، افزود: یکی از محافظان رییس جمهور بنام محب الله که باشنده منطقه کرز ولسوالی دند ولایت قندهار است، قصد داشت با همکاری این شش تن علاوه بر ترور محترم کرزی به برخی سفارت خانه ها و دفاتر خارجی حملاتی را انجام دهند.

جناب مشعل اظهار داشت: این شش تن توسط یکی از استادان دانشگاه علوم طبی کابل به نام استاد سید آغا که مسئول تدریس علوم دینی و ثقافت اسلامی است ، جذب می شوند و بعد از تبلیغات و انحرافات ذهنی به وزیرستان شمالی فرستاده می شوند.

به گفته سازمان استخبارات افغانستان، در مدت پانزده روز این شش تن در منطقه میرانشاه پاکستان در مورد استفاده از سلاح سبک، بمب افکن ها، نارنجک انداز و راکت آموزش دیده اند. مربیان این شش تن دو عرب به اسامی سیف الله المصری و عبدالله البنگالی، اعضای فعال شبکه القاعده بوده اند.

این شش تن که اکنون به نقشه خود اعتراف کرده اند، گفته اند: بعد از آموزش در میرانشاه پاکستان، دوباره به کابل آمده اند تا طرح ترور حامد کرزی و حمله به مهمانخانه های ملل متحد و سفارتخانه ها را اجرایی کنند.

بر اساس اسناد و اعترافات این اشخاص، آنها مستقیما از سوی شبکه القاعده سازماندهی شده بودند. از نزد این اشخاص کمپیوتر، سی دی و حافظه کمپیوتر به دست آمده است که نشان می دهد اینان با افرادی که قصد حمله انتحاری در نیویورک و واشنگتن را دارند، رابطه داشته اند.

بنا به اطلاعات ریاست امنیت ملی، این اشخاص ارتباط قوی با شبکه القاعده داشته اند و در راهنمایی، آموزش و سرپرستی انتقال شان به افغانستان، شبکه حقانی کمک کرده است.

 http://files.afghanpaper.com/pics/201110/201110030935472823.jpg

آب انار راهکاری خوشمزه برای کاهش استرس

متخصصان انگلیسی در یک بررسی جدید دریافته‌اند که نوشیدن روزانه آب انار می‌تواند با پایین آوردن فشار خون و کاهش میزان هورمون استرس، تنش‌ها و استرس‌های کارمندان را در محل کار کمتر کند.

متخصصان دانشگاه کوئین مارگات در ادینبورگ با انجام آزمایشاتی، تأثیر فیزیولوژیکی مصرف روزانه نیم لیتر آب انار را طی یک دوره دو هفته‌ای مورد ارزیابی قرار دادند.

آن‌ها دریافتند تمام 60 نفری که داوطلبانه در این آزمایش شرکت کرده بودند و در محیط‌های کاری مختلف مشغول به کار بودند، پس از نوشیدن این آب میوه اشتیاق بیشتری پیدا کردند و کمتر دچار استرس و آشفتگی می‌شدند.

به گزارش روزنامه تلگراف، مطالعات بسیاری تاکنون نشان داده است که آب انار مزایای بسیاری برای سلامتی دارد و انجام مطالعات بیشتر برای شناسایی خواص مفید این میوه ضروری است.

 

آب انار چربی‌های اضافی را آب می‌کند

به نقل از مد نیوز ری‌پورت، این بار متخصصان تغذیه تاکید کرده‌اند که آب انار همچنین می‌تواند چربی‌های اطراف معده و شکم را در زنان و مردان چاق کاهش دهد.

این متخصصان در یک آزمایش یک ماهه ثابت کردند، میزان تشکیل سلول‌های چربی در اطراف شکم در افرادی که آب انار مصرف می‌کنند، کاهش می‌یابد.

کسانی که آب انار می‌نوشند، فشار خونشان نیز پایین می‌آید و بنابراین خطر بروز حملات قلبی و سکته مغزی و بیماری کلیوی در این اشخاص نیز به میزان قابل توجهی کاهش پیدا می‌کند.

پزشکان معتقدند که آب انار می‌تواند مقدار اسید چرب موجود در خون موسوم به اسید چرب «NEFA» را کاهش دهد.

آزمایشات قبلی که روی انسان و حیوانات انجام گرفته، نشان داده است که مقدار زیادی از این اسید چرب، ذخیره چربی را در اطراف شکم افزایش می‌دهد و در نتیجه سبب تشدید احتمال ابتلا به بیماری قلبی و دیابت نوع دوم می‌شود.

 

آب انار علیه سرطان

خواص آنتی اکسیدانی انار تأثیر زیادی بر کاهش احتمال ابتلا به سرطان و بیماری‌های قلبی دارد. آب انار به خاطر داشتن مقادیر فراوانی فلاوونوئید (نوعی آنتی اکسیدان) تأثیر فوق‌العاده‌ای بر خنثی سازی سرطان ناشی از رادیکال‌های آزاد دارد.

طی نتایج حاصله از تحقیقات روی موش‌ها، این میوه می‌تواند در پیشگیری از سرطان پوست و سینه موثر باشد و نیز طی یافته‌های جدید محققان آمریکائی، مصرف آب انار، روند رشد سلول‌های سرطان پروستات را کاهش می‌دهد.

در یک مطالعه زمانی که مصرف آب انار را ارزیابی کردند، مشخص شد: این ماده به دلیل وجود آنتی اکسیدان به مقدار زیاد می‌تواند به عنوان راهی برای مبارزه و جلوگیری از سرطان سینه باشد.

آب انار همچنین می‌تواند چربی‌های اطراف معده و شکم را در زنان و مردان چاق کاهش دهد

این گروه دریافتند: میوه‌های قرمز دارای آب و دانه به طور طبیعی یک نوع ماده شیمیایی به نام «اسید الاژیک» تولید می‌کنند که به نظر می‌رسد برای جلوگیری از رشد سلول‌های سرطان در بافت‌های سینه مفید باشد.

در آزمایشگاه محققان روی آنزیم روماتاس که نقش کلیدی در تولید استروژن و توسعه رشد سرطان سینه و اثرات ده‌ها ترکیب موجود در انار که با مبارزه با سرطان سینه مرتبط هستند، مطالعه کردند.

به طور کلی محققان اظهار داشتند: با استفاده از آب میوه‌های قرمز دانه‌دار به خصوص انار می‌توان به مبارزه با رشد سرطان سینه پرداخت.

آب انار سرشار از نوعی ماده آنتی اکسیدان است و همین ماده انار را در صدر میوه‌های دارای آنتی اکسیدان از قبیل زغال اخته، پرتقال و انگور قرار داده است.

پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای آمریکا معتقدند، میزان آنتی اکسیدان آب انار که به فنولیک موسوم است، از انواع چای سبز و زیتون سیاه نیز به مراتب بیشتر است. بر اساس پژوهش این محققان آب انار دست کم 20 درصد بیش از دیگر آب میوه‌ها دارای خواص آنتی اکسیدان است.

انار

 

آب انار برای سلامت قلب

نوشیدن روزانه یک لیوان آب انار می‌تواند تا بیش از یک سوم، جریان خون به قلب را افزایش دهد.

خواص آنتی اکسیدانی این میوه، از ایجاد کلسترول بد پیشگیری می‌کند و سرخرگ‌ها را تمیز نگه می‌دارد و احتمال حملات قلبی و سکته مغزی را کاهش می‌دهد. 

 

نوشیدن آب انار به بیماران کلیوی کمک می‌کند

آب انار مزایای بسیار زیادی برای بیماران کلیوی به خصوص بیماران در حال دیالیز به همراه دارد.

 

دکتر فرانک بروسیوس با اشاره به نتایج بررسی متخصصان دانشگاه میشیگان در این باره افزود: آب انار که شامل بالاترین سطوح آنتی اکسیدان پلی فنول است، قادر به کاهش تخریب سلول‌ها به وسیله ایجاد رادیکال‌های آزاد می‌شود. وجود چنین آنتی اکسیدانی در رژیم غذایی بیماران کلیوی می‌تواند به دلیل ایجاد رادیکال‌های آزاد در خون، امکان افزایش گردش خون به وسیله دستگاه دیالیز را فراهم کند.

بر این اساس محققان، 101 بیمار دیالیزی را به طور تصادفی برای مصرف آب انار یا بدون مصرف این نوشیدنی انتخاب و بررسی کردند و نتایج آن نشان داد: آن‌هایی که هفته‌ای 3 بار نصف فنجان آب انار مصرف می‌کردند، نسبت به سایرین دچار کاهش التهابات مولکول و عفونت‌ها در خون خود شدند.

بیماران کلیوی که هر هفته از نوشیدنی‌های ترش استفاده می‌کنند، احتمال عفونت که دومین عامل کشنده بیماران دیالیزی است را کاهش می‌دهند.

تاکنون هیچ نوشیدنی دیگری که چنین خاصیت از بین برندگی عفونت را داشته باشد، مشاهده نشده است.



تبیان

13kandahar 600 Afghanistan election 2009: As Afghan Vote Nears, Taliban says it will disrupt Afghan elections

بر خیزو مخور غم جهان گذران

بنشین و دمی به شادمانی گذران

پپسی می نوشی یا کولا

پپسی می نوشی یا کولا


    

pepsi
pay each penny to save israel

پرداخت هر پنی برای نجات اسرائیل



شما تا به حال چند پنی برای اسرائیل کمک کرده اید؟


کشتن برای دوستی

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109141419343514.jpg

عید فطر بر مسلمین مبارک

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108301223402825.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108301223404993.jpg

الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

یا رب تو مرا انابتی روزی کن
شایسته خویش طاعتی روزی کن
زان پیش که فارغ شوم از کار جان
اندر دو جهان فراغتی روزی کن

قسیم النار و الجنه

خطبه رسول الله صلی الله علیه وآله درباره وصابت و ولایت علی علیه السلام

علی علیه السلام برادر، وصی و جانشین رسول الله صلی الله علیه وآله

راهب به حق وصایت و ولایت علی علیه السلام معترف می شود

وصیت پیامبر (ص) به علی (ع) و دادن وسایلش به او

علي(ع) مظهر عدالت و حريت، تحمل و مدارا

جایگاه علی علیه السلام در میان اصحاب

انفاق علی علیه السلام و قرآن مجید

شجاعت و هیبت على علیه السلام

علی(ع) و همراهی مرد یهودی

«مروّت»، سیره امام علی(ع)

علی(ع) و کودکان گرسنه

امامت علی علیه السلام

حدیث «علی مع الحق»

پیشگامى در اسلام

حدیث رایت(خیبر)

قسیم النار والجنه

از علی برایم بگو!

دلاوری علی (ع)

آیه لیلة المبیت

فضیلت ولایت

حدیث منزلت

پیمان برادری

مرغ بریان

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108201459102430.jpg


باختر، بزرگترین گنجینه جهان

باختر، بزرگترین گنجینه جهان

گنجینه ای که موجودیت آن بیش از 25 سال مبهم بود و هیچ کس نمی دانست که باارزش ترین گنجینه جهان که در سال 1978میلادی توسط گروه باستان شناسی افغانستان- شوروی در طلا تپه شبرغان پیدا شد در کجاست.


در نخستین روزهای سال1978میلادی ویکتورسریانیدی، باستان شناس نامدارشوروی بالای همین تپه بالای شهر شبرغان ایستاده بود.ناگهان اندیشه ای در او پدید آمد وهمین فکر سبب شد که بزرگ ترین گنجینه جهان پس از 2000 سال ابهام پیدا شود .درجریان این 2000 سال بسیاری از جهان گشایا و شاهان و حتی بسیاری ازماجراجویان به دنبال این گنج در این بخش جهان می گشتند.

اما هیچ کس نمی دانست که گنجینه بزرگ باختر که میراث حاکمیت دوران یونان باختر که پس از تصرفات اسکندر است در کجاست.

بسیاری در بلخ به دنبال این گنجینه می گشتند و بسیاری هم متیقن شده بودند که وجود چنین گنجی افسانه ای بیش نیست.ویکتورسریانیدی به این نتیجه رسید که در کنار معبد3000ساله ای که در کنارتپه طلا قراردارد باید گورهای شاهان و شاهزادگان قرارداشته باشد.

در اوایل زمستان سال 1978میلادی افغانستان دریک حالت بحرانی قرار داشت.پس از کودتای هفت ثور و سقوط دولت محمد داوود خان در یک سال دو رهبر حکومت کشته شدند.

در جای جای افغانستان گروه های چریکی برای مقابله باحکومت به میان آمده بودند و حکومت انقلابی از شوروی تقاضای کمک کرده بود.یک روز قبل از آنکه ارتش سرخ شوروی وارد افغانستان شود،سریانیدی توانست با یافتن یک پارچه طلاتوانست به یافتن یکی از دو بزرگ ترین و باارزش ترین گنجینه های طلای جهان دست یابد.

در این روز سریانیدی با دیدن این پارچه طلای ناب نخستین گور را پیدا کرد.در این گور که یک تابوت سرباز که با پوست حیوانات پوشیده شده بود قرارداشت و برفراز ان یک بام موقتی ساخته شده بود.


در داخل تابوت یک شه بانوی پوشانی که سرتاپا با طلا مزین شده بود آرام گرفته بود.گروه مشترک افغانستان- شوروی به رهبری سریانیدی که ده سال رابه دنبال تپه های آی خانوم به دنبال بقایای تمدن پوشانی به کاوش مشغول بود باور نمی کرد که به گنجینه باختر دست یافته است.

گورها یکی پس از دیگری پیدا می شدند.گروه سریانیدی هفت گور را پیدا کرد که در آنها 6 شه بانوی 15 تا 45 سال و یک شاهزاده پوشانی دفن بودند.گمان می رفت که همه شاهزادگان در یک زمان مرده باشند. آنان موقع رفتن به گورهایشان تحفه های شگفت انگیز طلایی با خود داشتند.نه یکی و دوتا بلکه 20هزار و 618 پارچه طلای ناب را با خود به گورهایشان برده بودند.

این آثار در شکلهای کوپیت ها یا خدایان عشق ماهیان و جانوران افسانه ای به گونه ای هنرمندانه طراحی و با سنگ های قیمتی گوهرنشانی شده بودند.اجساد زنان داخل این گورها طوری به نظر می آمدند، که هنگام مرگ خیلی تزیین شده بودند.در این قبرها صدها صفحه مختلف الشکل طلایی که بر روی لباسهای زنان مذکور به طورمحکم دوخته شده بودند به دست آمدند.

اما این همه آثار هنری بی همتا از طلای ناب چگونه پدید آمده بود؟

بر بنیاد یافته های تاریخ ،تمدن یونان باختری پس ازفتح باختر توسط اسکندر مقدونی در 327پیش از میلاد بنا نهاده شد و رفته رفته این منطقه به یکی از مناطق تمدن خیز آن زمان مبدل شد.

پس از ان صحرا نشینان جلگه های آسیای میانه به طرف جنوب به حرکت درآمدند.آنان در قلمرو یونان باختری قدرت را به چنگ آوردند و شاهنشاهی بزرگ کوشانیان را بنیاد نهادند.

با گذشت زمان این صحرا نشینان آسوده حال شدند و با تاجرانی که از سوریه به چین سفر می کردند،مالیات بستند و با بازرگانانی که در جاده مشهور ابریشم می گذشتند به تجارت پرداختند.

آنان از این راه طلای زیادی اندوختندو هنر زرگری و کنده کاری طلا را رواج دادند.به این ترتیب بودکه آوازه گنجهای فراوان باختر به سراسر جهان رسید.
اما این گنج در بدترین زمان ممکن کشف شد.ویکتورسریانیدی در یک وضعیت بحرانی قرار داشت.اوضاع امنیتی هر روز بدتر می شد و انان باید با سرعت کار می کردند.باستان شناسان هر روز به ثبت و عکس برداری اثار می پرداختند و در پایان کار آثار را در یک اتاقک لاک و مهر شده که در مراقبت جدی قرارداشت می گذاشتند.

اما هیولای جنگ باستان شناسان را نگذاشت که کارشان را تمام کنند آنان در حالی که تازه گور هفتم را یافته بودند مجبور شدند کاوشهایشان را نیمه کاره رها کنند وآثار بدست آمده را برداشته به کابل بروند.اما هیچ کس ندانست که در گور هفتم چه بود!

پس از ترک باستان شناسان این گور باسرعت تاراج شد وکاوشهای غیر فنی دیگر این منطقه را به کلی ویران کرد و به این ترتیب باستان شناسان موفق نشدند که با کاوش و جستجوی بیشتر در گورهای پیدا شده در مورد زندگی و باورهای سلسله کوشانیان تحقیق کنند.

گنجینه طلای باختر به موزه کابل منتقل شد و ثبت گردید.اگرچه سریانیدی اصرار داشت تا پایان جنگ این گنجینه به یونسکو سپرده شود و در یک کشور بیطرف نگهداری شود اما این تقاضا پذیرفته نشدو سریانیدی به اتحاد شوروی بازگشت.

در سال 1989میلادی ده سال از کشف باارزش ترین گنجینه جهان می گذشت،اما اوضاع افغانستان بدتر از هر زمان دیگر بود.قشون سرخ افغانستان راترک کرده بود و حکومت افغانستان دریک حالت متزلزل قرار داشت.و هر آن ممکن بود که سقوط کند.

پس گنجینه طلای باختر را باز هم خطر بزرگی تهدید می کرد.اما یک فرد دور اندیش که اوضاع مملکت را بیش از هر کسی می دانست به فکر نجات بزرگ ترین ثروت کشورش و جهان افتاد. او داکتر نجیب الله رییس جمهور وقت بود.

داکتر نجیب الله در یک عملیات فوق سری گنجینه طلای باختر را از موزیوم کابل به خزانه بانک مرکزی برد که دروازه ای به ارگ ریاست جمهوری دارد و امن ترین نقطه در کشور است انتقال داد.

او هر پارچه از طلا را در میان پنبه پیچید و میا ن صندوقهایی کهنه گذاشتودر گاوصندوق بانک مرکزی افغانستان و در یک زیر زمین سه طبقه ای که یک شاهکار معماری است قرارداد این زیر زمین با پیچیده ترین تدابیر امنیتی توسط یک شرکت المانی در زمان نادر خان ساخته شده بود.و گاو صندوقی دارد که توسط هفت قفل محافظت می شد.

وبرای بازکردن این گاو صندوق باید تمامی هفت کلید موجود باشد تا قفل ها به ترتیب باز شوند.اگر کلیدی بدون ترتیب به داخل قفلها انداخته شود،کلید داخل قفل گیر می کند و امکان باز شدن گاوصندوق از بین می رود.
داکترنجیب شخصا صندوقها را مهرو لاک کردو هفت کلید گاوصندوق را به هفت تن از معتمدان بانک ملی سپرد و از انها تعهد گرفت که درب گاوصندوق راجز برای رییس جمهور یا یک رهبر قانونی افغانستان به روی هیچ کس دیگری نگشایند.

پس از آن کم کم شایعه گم شدن گنجینه باختر بالا گرفت،شماری می گفتند که روسها این گنجینه رابا خود برده اند و شماری هم می گفتند که داکتر نجیب آنها را به روسها فروخته است.و این آوازه ها زمانی اوج گرفتند که حکومت داکتر نجیب سقوط کرد اما او درباره گنجینه باختر خاموشی اختیار کرد.

با شدت گرفتن جنگ های تنظیمی در کابل هیچ کس نمی دانست که برسر گنجینه باختر چه آمده است.حتی آوازهایی از فروش این آثار در بازارهای جهانی پخش شدندو شماری می گفتند که این طلاها آب شده و برای خرید سلاح مصرف شده است.

این اوازه ها جهان را و بیشتر ویکتور سریانیدی را ناراحت می کرد .با پیروزی طالبان اوضاع از این هم بدتر شد.درنخستین روزهای حاکمیت طالبان داکترنجیب که نگهبان باارزش ترین گنجینه جهان بود با برادرش به دست طالبان کشته شد و در چهارراه اریانا به دار آویخته شد.

گروه طالبان تمامی عکسها و مجسمه های باستانی را نمادی از بت پرستی دانست و تمامی تابلوها و مجسمه های هنری را که به دستشان افتاد نابود کردند.

با فروپاشیدن تندیسهای بودا در بامیان دیگر امیدی برای مخفی ماندن گنجینه باختر وجود نداشت اما طالبان چندین بار به سراغ زیر زمین بانک مرکزی رفتندوکارمندان راتهدید کردندکه در گاو صندوق راباز کنند اما از هفت نفری که کلید را داشتند فقط یک نفر در بانک مانده بود و همه هفت نفر به مناطق دیگر جهان گریخته بودند.

تنها کلیدی که دست این کارمند بود چون کلید اول نبود کلید بند ماندو کارمند بانک مرکزی به جرم همکاری نکردن با طالبان بیش از سه ماه را در زندان طالبان ماند.

طالبان چندین بار کوشش کردند که درب گاو صندوق راباز کنندو حتی خواستند که درب را منفجر سازند اما تمام کوشش های طالبان برای انفجار درب این گاو صندوق بی نتیجه ماند.

سرانجام در دوم می سال2003میلادی،حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و اشرف غنی احمد زی، وزیر مالیه وقت به خزانه بانک مرکزی رفتند.

آنها تصور می کردند که پشت این درها به ارزش نود میلیون دالر شمش های طلا خواهد بود و از اینکه به جز یک تن از هفت تنی که کلیدها را داشتند در افغانستان نبودند متخصصی از شرکت سازنده گاوصندوق از المان خواسته شده بود.وی هر هفت قفل را باز کرد در این میان یک تن بیشتر از همه قلبش می تپید و یکتور سریانیدی با موهای سفید و با گذشت بیست و شش سال بسیار مضطرب بود و نمی دانست که چه چیزی خواهد دید

.


اما در کنار 90 میلیون دالر شمش طلا ،صندوقهای فولادی با مهرداکتر نجیب الله وجود داشتند.وقتی این صندوقها گشوده می شوند سریانیدی با حیرت می بیند که گنجینه باختر میان آنها محافظت شده است.


در حالی که داکتر نجیب نگهبان اصلی این گنج دیگر زنده نیست و به دست طالبان کشته شده است.گنجی که با گنج توتانخ آمون از فراعنه مصر مقایسه می شود و نه کمتر از آن. این گنج اکنون به سراسر جهان می گردد تا پیشینه غنی فرهنگ افغانستان را به جهانیان بشناساند و نگاه جهانیان را نسبت به افغانستان دگرگون سازد.

روز قدس

روز قدس در کابل

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184109.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181587.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181600.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183927.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181606.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348182007.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184106.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183078.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183877.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184843.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184996.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184824.jpg

آداب خوردن گوشت در اسلام

آداب خوردن گوشت در اسلام

. انتخاب سر دست يا قسمت هاي جلو
امام علي (ع) : دوست داشتني ترين عضو گوسفند براي پيامبر ،سر دست بود .
امام رضا (ع) : در خريد گوشت قسمتهاي جلوي لاشه را بخريد و قسمتهاي عقب را نخريد زيرا بخش هاي جلو به چراگاه نزديكتر و از آفت دورترند .
2. شستن گوشت قبل از پختن آن
پيامبر خدا (ص): برادرم عيسي از شهري گذر كرد و ديد كه مردمش رنگ چهره هايشان زرد و چشم هايشان كبود است و آنان از بيماري هايي كه داشتند نزد ايشان اظهار ناراحتي كردند گفت "درمان بيماريتان همراهتان است .شما گوشت راناشسته مي پزيد در حالي كه هيچ چيز بدون نوعي جنابت از دنيا نمي رود . از آن پس آنان گوشتهاي مصرفي خود را شستند و در نتيجه بيماريشان از ميان رفت .

3. پرهيز از خوردن گوشت خشكيده نمك سود
امام صادق (ع) : چند چيز است كه قبل از پيري بدن را پير و فرسوده مي كند و شايد هم بكشد :خوردن گوشت خشكيده و حمام رفتن با شكم پر و نشستن بر جاي مرطوب و...
امام صادق (ع) : دو چيز است كه از هر جهت زيان دارد و براي هيچ يك فايده اي نيست .... : گوشت خشكيده و پنير
امام هادي (ع): گوشت خشكيده نمك سود ،بد چيزي است زيرا معده را شل مي شود هر بيماري اي را تحريك مي كند و براي هيچ چيزي سودمند نيست . بلكه زيان هم مي رساند .

4. نهي از خوردن گوشت خام
امام باقر (ع) : پيامبر خدا ،ازاين كه گوشت ،خام خورده شود نهي كرد و فرمود :" تنها درندگان ،چنين گوشتي مي خورند گوشت را هنگامي بخوريد كه آفتاب يا آتش آنرا دگرگون ساخته باشد . "
امام رضا (ع): خوردن گوشت خام ،در شكم كرم پديد مي آورد .
5. پرهيز از اعتياد به خوردن گوشت
پيامبر خدا (ع) : هر كس چهل روز گوشت بخورد سنگ دل مي شود .
امام علي (ع): شكم هايتان را گورستان جانوران نكنيد .
امام صادق (ع): علي (ع) اعتياد به خوردن گوشت را بد مي شمرد و آنرا اعتيادي همچون اعتياد به شراب مي دانست .
6. نوبتهاي خوردن گوشت
امام صادق (ع) : در هر هفته يكبار گوشت بخوريد و خود و فرزندانتان را بدان عادت ندهيد زيرا موجب اعتيادي همچون اعتياد به شراب مي شود نيز آنان را بيش از چهل روز از آن محروم نكنيد چرا كه آنان را بد خوي مي كند .
7. وانگذاشتن گوشت به مدت چهل روز
پيامبر خدا (ص) : هر كس چهل روز گوشت نخورد بد خوي مي شود . گوشت بخوريد زيرا بر شنوايي مي افزايد .
پيامبر خدا (ص) : بر شما باد گوشت چرا كه هر كس چهل روز واگذارد بد خوي مي شود و هر كس بد خوي شد به او گوشت بخورانيد . اما هر كس چربي بخورد به اندازه آن براي او بيماري فرود مي آيد .
8. تميز نكردن كامل استخوان و نخوردن مغز استخوان
پيامبر خدا (ص): بدان امت من كساني هستند كه مغز استخوان را مي خورند .
پيامبر خدا (ص) : نرمه سر استخوان پرندگان را نخوريد زيرا كه سل مي آورد .

آداب غذا خوردن پيامبر اسلام

آداب غذا خوردن پيامبر اسلام

پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر غذايى را كه فراهم بود ميل مى كرد. بهترين غذا آن بود كه دستهاى زياد به طرف آن دراز شود. و چون سفره گسترده مى شد، مى گفت : (( ((بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة .)) )) بيشتر اوقات كه براى غذاى خوردن مى نشست دو زانو و دو پايش را جمع مى كرد همان طورى كه نمازگزار مى نشيند، جز اين كه زالو روى زانو و يا روى (يك پهلو) مى نشست و مى گفت : همانا من بنده ام و همچون بنده مى نشينم و چون بنده غذا مى خورم .(۴۶۴)

غذاى داغ نمى خورد و مى گفت : غذاى داغ بى بركت است و خداوند آتش ‍ را غذاى ما قرار نداده است ، غذا را سرد كنيد.(۴۶۵)

و از آنچه در دسترس داشت ميل مى كرد و با سه انگشتش غذا مى خورد و گاهى از انگشت چهارم كمك مى گرفت و هيچ وقت با دو انگشت غذا نمى خورد و مى فرمود: با دو انگشت خوردن كار شياطين است .(۴۶۶)

عثمان بن عفان پالوده اى براى آن حضرت آورد، مقدارى ميل فرمود، گفت : بنده خدا اين چيست ؟ عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، اين روغن و عسل را در ديگ سنگى مى ريزيم و آن را روى آتش قرار مى دهيم و مى جوشانيم و بعد مغز گندم آسيا شده را روى روغن و عسل مى ريزيم و به هم مى زنيم تا بپزد، سرانجام اين طور مى شود كه ملاحظه مى فرماييد. پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين خوراك خوشمزه اى است .(۴۶۷)

پيامبر صلى اللّه عليه و اله نان جو سبوس نگرفته ميل مى كرد (۴۶۸) و خيار را با خرما و نمك مى خورد (۴۶۹) و بهترين ميوه ها در نظر آن حضرت خرماى تازه و خربزه و انگور بود.(۴۷۰)

و خربزه با نان و شكر ميل مى فرمود و بسا آن را با خرما مى خورد (۴۷۱) و از هر دو دستش كمك مى گرفت ، روزى خرمايى را كه در طرف راستش بود مى خورد و دانه ها را از طرف چپ جمع آورى مى كرد. گوسفندى از كنارش ‍ گذشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله دانه هاى خرما را به او اشاره كرد، گوسفند شروع كرد به خوردن دانه هاى دست چپ . آن حضرت ، در همان حال با دست راستش خرما مى خورد تا فارغ شد و گوسفند به راه خود مى رفت .(۴۷۲) و چه بسيار انگور را با خوشه مى خورد، (۴۷۳) در حالى كه آب انگور مثل رشته مرواريد روى محاسنش ديده مى شد، (۴۷۴) يعنى آبى كه مى چكيد. و بيشتر خوراكش آب و خرما بود، (۴۷۵) و شير و خرما را با هم مخلوط مى كرد و آنها را دو پاكيزه مى ناميد. (۴۷۶) بهترين خوراك در نزد آن حضرت گوشت بود و مى فرمود: گوشت بر شنوايى مى افزايد و در دنيا و آخرت بالاترين خوراك است و اگر از پروردگارم بخواهم تا هر روز بر من گوشت بخوراند، اجابت مى فرمايد. (۴۷۷) و آبگوشت را با گوشت و كدو ميل مى كرد (۴۷۸) و كدو را دوست مى داشت و مى فرمود: بوته كدو، درخت برادرم يونس ‍ است . (۴۷۹) عايشه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله همواره مى فرمود: عايشه ! هرگاه خواستى غذايى بپزى كدوى حلوايى بيشتر بريز؛ زيرا دل غمگين را شاد مى سازد. (۴۸۰) آن حضرت گوشت پرنده شكارى را ميل مى كرد، (۴۸۱) وى خود به دنبال آن نمى رفت و شكار نمى كرد و دوست داشت برايش شكار كنند و بياورند تا او ميل كند، (۴۸۲) چون گوشت تناول مى كرد سرش را به سوى آن خم نمى كرد بلكه گوشت را به سمت دهانش مى برد و آنگاه با دندانهاى مباركش به شدت آن را جدا مى ساخت .(۴۸۳) نان و روغن ميل مى كرد و از گوسفند، ذراع و شانه اش و از غذاى ديگ ، كدوى حلوايى و از خورش ، سركه و از خرما، (نوعى از خرما به نام ) عجوه را دوست مى داشت . (۴۸۴) و درباره عجوه دعا فرمود كه با بركت گردد و فرمود: عجوه از بهشت است و شفابخش از زهر و جادو است (۴۸۵) و از سبزيجات ، كاسنى و باذروج (گياهى معطر) و گياهى به نام خرفه را دوست مى داشت (۴۸۶) و از گوسفند هفت عضو را ميل نمى كرد: آلت تناسلى بيضه ها، مثانه ، كيسه صفرا، غده ها، فرج و خون و اينها را دوست نداشت (۴۸۷) و سير و پياز و تره نمى خورد (۴۸۸) و هرگز از غذايى نكوهش ‍ مى كرد.

اگر خوشش مى آمد، ميل مى كرد وگرنه ميل نمى فرمود، و اگر خود نمى خواست به ديگرى بدگويى نمى فرمود (۴۸۹) و ظرف غذا را مى ليسيد و مى گفت : پايان غذا پر بركت تر است (۴۹۰) و به قدرى انگشتانش را پس از غذا مى ليسيد كه قرمز مى شد (۴۹۱) و تا انگشتانش را يكى يكى نمى ليسيد آنها را با حوله پاك نمى كرد. و مى گفت : خورنده غذا نمى داند كه در كدام غذا بركت است (۴۹۲) و چون فارغ مى شد، مى گفت : (( ((اللهم لك الحمد اطعمت و اشبعث و سقيت و اءرويت ، لك الحمد غير مكفور و لا مودع و لا مستغنى عنه )) (( (۴۹۳) و چون بخصوص نان و گوشت ميل مى كرد، دستهايش را خوب مى شست و آنگاه زيادى آب را به صورتش ‍ مى كشيد (۴۹۴) و در سه نوبت آب را مى نوشيد، و در آن سه نوبت سه (( بسم اللّه )) و در آخر آنها سه (( الحمدللّه )) مى فرمود (۴۹۵) و آب را به نوعى مى مكيد و سر نمى كشيد و چه بسيار كه يك نفس مى نوشيد تا فارغ مى شد ولى داخل ظرف نفس نمى كشيد، بلكه دهانش را به سويى مى گرداند.(۴۹۶) و باقيمانده آب را به كسى كه طرف راستش بود مى داد؛(۴۹۷) هر چند كه شخص سمت چپش ‍ مهمتر بود و به آن كه طرف راستش بود، مى فرمود: سنت بر اين است كه به تو بدهم ، اگر تو خواستى به ايشان ايثار مى كنى .(۴۹۸) ظرفى خدمتش آوردند كه عسل و شير داشت نخواست كه بنوشد و فرمود: دو نوشيدنى در يك جا و دو خورش در يك ظرف است و بعد گفت : ((من حرامش نمى دانم ولى افتخار به فزونيهاى دنيوى و حساب فرداى قيامت را نمى پسندم و تواضع را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خداوند او را بلند گرداند.))(۴۹۹)

در خانه خودش از دختر بالغ با حياتر بود. از اهل خانه غذا نمى خواست و اظهار تمايل هم نمى كرد. اگر غذا مى آوردند، مى خورد و آنچه مى دادند قبول مى كرد و هر نوشيدنى كه بود مى نوشيد (۵۰۰) و چه بسا خود بلند مى شد و خوردنى و يا نوشيدنى اش را مى گرفت .(۵۰۱)



پاورقى ها :
۴۶۴- اين حديث در باب قبلى گذشت و در كتاب مكارم ، ص ۲۶ از كتاب (( مواليد الصادقين )) ثبت است .
۴۶۵- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۷ از مجموعه اى متعلق به پدرش به طور مرسل از امام صادق عليه السلام نقل كرده و طبرانى در (( الاوسط )) - به طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۲۰ آمده - در دو روايت نقل كرده است .
۴۶۶- اين حديث را طبرانى در (( الكبير )) - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده است - از عامر بن ربيعه نقل كرده است .
۴۶۷- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۸. به طور مرسل نقل كرده است .
۴۶۸- اين حديث را ترمذى ، در ص ۱۰ (( الشمائل )) از قول سهل بن سعد نقل كرده است .
۴۶۹- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۲ از حديث عبداللّه بن جعفر و ابن حبان از قول عايشه نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۴۷۰- اين حديث را ابونعيم - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده است - به سند ضعيف در (( الطب )) از معاوية بن يزيد عيسى نقل كرده است .
۴۷۱- اين حديث را برقى در محاسن ، ص ۵۵۷ از موسى بن جفعر عليه السلام و ترمذى و نسائى از حديث عايشه نقل كرده اند.
۴۷۲- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۸ مطابق متن نقل كرد، ولى عراقى مى گويد: استفاده پيامبر از هر دو دست را احمد از حديث عبداللّه بن جعفر نقل كرده مى گويد: آخرين بار كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ديدم در يك دستش خرما و در دست ديگرش خيار بود؛ از آن مى خورد و از اين دندان مى زد و اما داستان پيامبر با گوسفند را در فوائد ابى بكر شافعى به سند ضعيف از قول انس نقل كرديم .
۴۷۳- اين حديث را ابن عدى در (( الكامل )) نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۴۷۴- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۹ از حديث انس نقل كرده است .
۴۷۵- بخارى در ج ۷ / ۱۲۰ از قول عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله از دنيا رفت در حالى كه ما از خرما و آب سير مى شديم .
۴۷۶- مكارم ، ص ۳۰، اين حديث را احمد در مسند خود از قول اسماعيل بن ابى خالد به نقل از پدرش ‍ مى گويد: بر مردى وارد شدم ؛ ديدم شير و خرما را با هم مى خورد و گفت : بيا نزديك كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله اينها را دو پاكيزه ناميده است ؛ (به (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۴۰ مراجعه كنيد.)
۴۷۷- اين حديث را جايى نديدم جز اين كه ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۱۲ از حديث جابر نقل كرده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله به منزل ما آمد، گوسفندى براى آن حضرت كشتيم ، فرمود: (( گويا اينها مى دانستند كه من گوشت را دوست دارم )) و ابن ماجه به شماره ۳۳۰۵ نقل كرده (( بالاترين خوراك مردم دنيا و اهل بهشت گوشت است .))
۴۷۸- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۲۱ آورده است .
۴۷۹- نظير اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۰ نقل كرده و در ص ۲۰۱ از حديث على بن حسين عليه السلام به عبارت ديگرى آورده است و در صحيح مسلم ، ج ۶، ۱۲۱ آمده است كه حضرت كدوى حلوايى را دوست مى داشت .
۴۸۰- نظير اين حديث را برقى در محاسن ، ص ۵۲۱ و در مكارم ، ص ۳۰ با همين عبارت نقل كرده است .
۴۸۱- ترمذى از حديث انس ، حديث مرغ بريان را نقل كرده و در كتاب (( الشمائل )) ، ص ۱۲ مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله گوشت (پرنده اى به نام ) هوبره را ميل مى كرد و در سنن ج ۸، ص ۲۳ نيز چنين آمده است .
۴۸۲- عراقى گويد: ظاهر حال پيامبر صلى اللّه عليه و اله چنين بوده است ؛ زيرا كه خود فرمود: ((هر كس ‍ دنبال شكار برد در غفلت است .)) اين حديث را ابوداوود و نسائى و ترمذى از قول ابن عباس نقل كرده اند و اما حديث صفوان بن اميه : ((پيش از من پيامبران خدا همگى شكار مى كردند و به دنبال شكار مى رفتند)) به شدت ضعيف است و در (( مكارم الاخلاق )) طبرسى ، ص ۳۰ مطابق متن آمده است .
۴۸۳- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۱ با همين عبارت نقل كرده است و در بعضى نسخه ها (( (ينتهسه انتهاسا) )) - يعنى با جلو دندانهايش مى گرفت تا بخورد - آمده است و ترمذى در سنن ، ج ۸، ص ۳۱ از قول ابوهريره نقل كرده است : گوشتى آوردند؛ رانش را به آن حضرت دادند كه دوست مى داشت و او با دندانش از آن جدا مى كرد.
۴۸۴- عراقى گويد: مسلم و بخارى از قول ابوهريره نقل كرده اند كه گفت : جلو پيامبر صلى اللّه عليه و اله كاسه آبگوشتى با گوشت نهادند، ران را ميل كرد كه از همه اعضاى گوسفند بيشتر دوست داشت و ابوالشيخ از قول ابن عباس روايت كرده است (( بهترين گوشت نزد پيامبر صلى اللّه عليه و اله شانه بود)) ؛ سند حديث ضعيف است و از حديث ابوهريره نقل كرده (( جز شانه گوسفند را دوست نمى داشت )) ؛ و از ابوالشيخ از قول ابن عباس به سند ضعيف آمده است : (( بهترين خورش در نزد پيامبر صلى اللّه عليه و اله سركه بود)) و با همان اسناد نقل مى كند: (( بهترين خرما نزد آن حضرت ، عجوه بود.))
۴۸۵- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۴ از قول سعد بن ابى وقاص نقل كرده و نسائى و ابن ماجه و ترمذى آورده اند: (( عجوه از بهشت است و شفابخش زهر است .))
۴۸۶- برقى در محاسن ، ص ۵۰۷ رواياتى درباره كاسنى و در ص ۵۱۳ راجع به خرفه نقل كرده و عراقى مى گويد: ابونعيم از قول ثوبر نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله كه در پايش زخمى بود با خرفه معالجه كرد و فرمود: خدا به تو بركت دهد، هر جا مى خواهى سبز شو! كه شفاى هفتاد درد هستى كه كوچكترينش درد سر است .
۴۸۷- اين حديث را ابن عدى و از طريق بيهقى از قول ابن عباس به اسناد ضعيف نقل كرده و نيز بيهقى از روايت مجاهد به طور مرسل روايت كرده است . (( (المغنى ). ))
۴۸۸- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۱ به طور مرسل نقل كرده است .
۴۸۹- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۹۶ نقل كرده است . و درباره سوسمار فرمود: (( من نمى خورم و تحريم هم نمى كنم .)) اين را ترمذى در ج ۷، ص ۲۸۶ صحيح خود را روايت كرده و اسناد آن را صحيح دانسته است .
۴۹۰- اين حديث را بيهقى در (( الشعب )) از قول جابر چنين نقل كرده است : (( ظرف غذا را بر نمى داشتند تا بليسد چون آخر غذا با بركت است ، و طبرانى روايت كرده است : (( هر كه انگشتانش را بليسد در دنيا و آخرت خداوند او را سير گرداند.)) به (( مجمع الزوائد، )) ج ۶، ص ۲۸ مراجعه كنيد.
۴۹۱- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۶ نقل كرده است و نظير آن را ترمذى در ج ۷، ص ۳۰۷ آورده است .
۴۹۲- اين حديث را احمد و بزاز با اين عبارت روايت كرده اند: (( هرگاه كسى از شما غذايى خورد، نبايد دستش را پاك كند تا انگشتانش را بليسد - در روايتى (آنها را بليسد) آمده است - زيرا پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: (( چه مى دانى كه در كدام غذايت بركت است )) مسلم در ج ۶، ص ۱۱۳ به نحوى از آنچه گذشت ، نقل كرده است به (( مجمع الزوائد، )) ج ۶، ص ۲۸ مراجعه كنيد.
۴۹۳- نظير اين حديث را ابن سنى در (( عمل اليوم و الليلة ، )) ص ۱۲۵ و ۱۲۶ نقل كرده است .
۴۹۴- نظير اين حديث را ابويعل - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - از حديث عبداللّه بن عمر به اسناد ضعيف نقل كرده است .
۴۹۵- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۱۱ از قول انس و ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۰۳ چنين آورده : (( در آب خوردن سه مرتبه نفس مى كشيد و مى گفت : اين طور گواراتر، سالم تر و بهتر است ...)) و ابن سنى در (( اليوم و الليله )) ص ۱۲۶ نظير آنچه در متن آمده ، نقل كرده است .
۴۹۶- اين حديث را طبرانى در (( الكبير )) از قول بهز نقل كرده نام ثبيت بن كثير كه ضعيف است در سند آن آمده است او از ام سلمه نقل است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله وقتى كه روزه دار بود اول آب مى خورد و يك باره نمى نوشيد، دو يا سه نوبت مى نوشيد. به (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۸۰ و (( مواهب قسطلانى ، )) ج ۱ / ۳۲۳ مراجعه كنيد.
۴۹۷- اين حديث را مسلم از قول انس ، در ج ۶، ص ۱۱۲ صحيح خود آورده است .
۴۹۸- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۱۳ از قول سهل بن سعد نقل كرده است .
۴۹۹- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۳ به طور مرسل نقل كرده است .
۵۰۰- اين حديث را مسلم و بخارى از قول ابوسعيد چنين نقل كرده : (( از دختران حجله با حياتر بود.)) و اما غذا نمى خواست يعنى خوراك معينى را نمى طلبيد، اگر نه عايشه نقل كرده كه روزى پيامبر فرمود: (( عايشه ! آيا چيزى موجود است ...)) و در حديث نيامده است كه فرموده باشد: (( اگر از اين گوشت براى من مى پختيد)) و شايد آن سخن براى بيان حكم باشد و نه براى تمايل به خوردن ، غذا بهتر مى داند؛ (( (المغنى ) )) .
۵۰۱- احمد در مسند خود، ج ۶، ص ۳۶۴ حديثى به اين مضمون نقل كرده است .