کافور

کافور

نام علمی تیره برگ بو ( Lauraceae )  ، Cinamoumon Camphora  :

نام کافور از زبان سنسکریت گرفته شده است و به معنی سفیدی نور ماه است و این نام به علت رنگ سفید صدفی کافور به آن داده شده است .

تاریخچه :

درختی بسیار زیبا و دارای برگ های سبز دائمی است که در جنگل های نواحی شرقی آسیا میروید . اعراب . نخستین ملتی بودند که از وجود کافور در قرن ششم میلادی اطلاع یافتند. در این زمان به کافور . به عنوان یک ماده معطر مینگریستند و آن را هدیه ای گران بها برای اعطا به شخصیت ها و افراد مهم میدانستند .

قسمت های مورد استفاده و موارد مصرف ..

کافور دارای اثر ضدعفونی کننده است . حشرات و حیوانات پست در مقابل بخارهای مسموم آن حساسیت دارند . اگر بر روی پوست مالیده شود . موجب گشادی و ایجاد قرمزی در پوست بدن و باعث تسکین درد میشود . کافور ترشحات غدد عرق را زیاد میکند و دمای بدن را پائین میاورد . ضمناً موجب کاهش ترشحات شیر میشود و در رفع خارش تا ده درصد موثر است .

اثرات و علائم کافور بر بدن:

تمامی اثرات و علائم ذیل زمانی است که بطور مستقیم ماده ی کافور را بخوریم یا بوی آن را استنشاق کنیم یا با پوست تماس پیدا کند نه اینکه مقداری کافور در غذا ریخته شده باشد.

کافور از چند طریق وارد بدن می شود: تنفس بخار کافور، جذب از راه پوست بدن، خوردن، تماس با پوست یا چشم .

اندام هایی که کافور روی آنها اثر می گذارد شامل: چشم ها، پوست، کلیه ها،  دستگاه تنفسی و سیستم عصبی مرکزی

اثرات کافور شامل: ناراحتی معده، ایجاد گاز معده، قولنج، تهوع و استفراغ، اسهال، اضطراب، هیجان، هذیان گویی، تشنجات صرع مانند و انقباض قلب ، تشنج به همراه افسردگی، آسیب کلیه ها، انقباض قلب و اغمای بعد از تشنج ، آنوریا( قطع دفع ادرار)، بوی کافور در تنفس فرد

خوردن کافور باعث احساس سرما و لرزیدن بدن و نیز تاری چشم می شود. مصرف کم کافور باعث احساس گرمی در معده می شود.

با آنکه کافور در بین عوام به عنوان کاهنده میل جنسی معروف است . اما این اثر چندان مورد تائید نیست و مشکوک یا لااقل ناپایدارتلقی میشود . در مورد تأثیر کافور بر روی سیستم تولید مثل انسان و نیز اثرات سرطان زایی این ماده هیچ مطلبی ثابت نشده است.

نمونه سوالات کیمیا

نمونه سوالات کیمیا -امتحان فاینل -دانشکده انجنیری تایم نیمروزی

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صدیق افغان




صدیق
افغان (متولد سال 1958 در کابل)
 
دانشمند برجسته افغانستان و جهان و رييس مركز تحقيقاتی ریاضی فلسفي جهان  در سلسله كسب موفقيت هاي بزرگ علمي،درسال 2012 در ميان يكصد آموزگار سطح بلند جهان قرار گرفته و نام  وي در لست مركز  بين المللي بيوگرافيك(شرح حال زندگي) درج شده است.

نيكولاس- س- لا،‌ داير كتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك، ضمن تبريك گفتن به خاطر احراز اين مقام،  محمد صديق افغان را يك شخص برجسته و مشهور عرصهء تعليم و تربيه در جهان خوانده و از كار محمد صدیق افغان ابراز قدر داني كرده است. دايركتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك گفته است كه در هر يك سال فقط يكصد بهترين آموزگار در جهان در لست استثناء كننده اين مركز قرار ميگیرند و آنها اشخاصي هستند كه كارهاي روزمره آنان تفاوت ميكنند. دايركترجنرال مركز بين المللي بيوگرافيك گفت، نام و عكس محمدصديق افغان به حيث برنده اين افتخار به طور هميشگي در سالون هاي مركز بين المللي گرافيك ثبت ميشود. دايركتر جنرال مركز بين المللي بيوگرافيك در نامهء عنواني محمد صديق افغان گفته است كه موصوف مدال طرح شده براي يكصد آموزگار سطح بلند جهان رادريافت ميكند و همچنان تصديقنامه متمايز تزئين شده خاص براي وي اعطا ميگردد.

قابل تذكر است كه محمد صديق افغان، رييس مركز تحقيقاتی رياضي فلسفي جهان بر اساس نشريه امريكايي(‌كي - كي است)‌در جمع پنجاه و پنج هزار تن از مردان و زنان سرشناس و مشهور جهان درسال 2011 شامل فهرست شخصيت هاي برجسته سال 2012 شده و همچنان در پراگرف الف فيلسوفان قرن بيست و يكم ثبت گرديده است. محمد صديق افغان در دانش نامه آزاد" و يكي پيدا " نيز بحيث رياضي دان اول جهان قرار گرفته و قبلاً"‌ مركز بين المللي بيوگرافيك كمبريج بريتانيا وپوهنتون  آکسفورد لندن نامهء عنواني محمد صديق افغان که در ميان دو هزار دانشمند برجسته جهان به او صلاحيت داده شده بود تا اشخاص نخبه را غرض ثبت به دايره المعارف جهان معرفي نمايد. بايد گفت كه نويسنده گان مشهور جهان راجع به محمد صديق افغان، فيلسوف جهان، ‌ده ها كتاب، مقاله تحليلي و گزارش از طريق رسانه هاي مختلف نشر كرده و نهادها و مقامات مختلف افغان، احراز اين جايگاه را به محمد صديق افغان تبريك گفته و اين دست آورد را افتخار ملت افغانستان دانسته اند.



کی بیشتر می تانه اب بنوشه

خوارک مقبولک ناراضی



حمله انتحاری به کاخ ریاست جمهوری

اولین سفرم به وطنم افغانستان-1

   حوضه علمیه خاتم النبیین-کابل

  یکی از رودهای بامیان-دوکانی

  ارگ هرات باستان  میدانی در هرات باستان

  روضه سخی-مزار شریف

غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل  می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77 سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم - است.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول:  جلد 1  ص  84 شماره‌ی 641

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (علیه السلام) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر برخاستند  و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم:  جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم:  جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (علیه السلام) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه هرکس فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که در مورد علی (علیه السلام) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

... علی (علیه السلام) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده است. پس دوازده نفر برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس همه جز سه نفر برخاستند که علی (علیه السلام) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.

امام علی

 

حدیث ششم:  جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

... امام علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

 

حدیث هفتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز جماعت داده شد. برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از آن دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی، آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او  را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی (علیه السلام) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای شدی.

حدیث هشتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

حدیث نهم:  جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(علیه السلام) در غدیر خم از تو روایت شده است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (علیه السلام) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو نمودم.

حدیث دهم:  جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

... علی (علیه السلام) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز دست علی را گرفت و به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را ملاقات کردم و به او گفتم من  از علی‌(علیه السلام) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم:  جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

... با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(صلی الله علیه و آله) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟ گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم:  جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

... گروهی نزد علی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟ گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب انصاری در بین آنها است.

سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

امام علی

 

سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (علیه السلام) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

 

و اینک ما مسلمانان هستیم با مذاهب مختلف و مسئولیتی خطیر در قبال واقعه‌ی غدیر

بازخوانی خطبه غدیر

واقعه با شکوه و بسیار مهم غدیر، شامل مراحل مقدماتی (قبل از خطبه) و متن خطبه و وقایعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه به وقوع پیوست به صورت یك روایت مفصل نقل نشده و یا اگر شده به دست ما نرسیده است. آنچه اکنون ما در اختیار داریم نقل های کوتاه و گسترده ای است که حاضرین در آن مراسم باشکوه، دیده یا شنیده اند و بعد نقل کرده اند.

خوشبختانه قسمتهاى مهم این واقعه که بخشهای کلیدی آن است به طور متواتر نقل شده و نیز متن کامل خطبه غدیر که محور اصلی آن همایش بی نظیر بود با اندک اختلافی در الفاظ و نه در محتوا در نُه كتاب از منابع شیعه كه هم اكنون در دست مى باشد و به چاپ هم رسیده با اسناد متصل موجود است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثنای الهی به عنوان مقدمه آن اعلام بزرگ فرمود: خدای متعال به من خبر داده که اگر آنچه را که در مورد علی [علیه السلام] بر من نازل می کند ابلاغ نکنم وظیفه رسالتم را انجام نداده ام

متنی را که ما برای بازخوانی برگزیده ایم متنی است که مرحوم طبرسی (م558 ق) در کتاب الاحتجاج، جلد اول، صفحه 58 از طریق امام باقر علیه السلام نقل کرده است.

 

فهرست تقریبی خطبه غدیر

این خطبه به چاپهای امروزی حدود بیست صفحه است که اگر خواسته باشیم فهرستی اجمالی از مضمون آن البته با توجه به حجم مطالب ایراد شده ارائه دهیم فهرستی شبیه به فهرست زیر خواهد شد:

1.  حمدو ثنای الهی: دو صفحه

2. ابلاغ فرمان الهی مبنی بر اینکه انجام رسالت در گرو اعلام ولایت است: یک صفحه و نیم

3. اعلام امامت ائمه دوازده گانه و ولایت آنها: سه صفحه

4. معرفی شخص علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین و جانشین بلافصل خود: یک صفحه

غدیر

5. تاکید بر توجه امت اسلامی به مساله امامت: یک صفحه و نیم

6. اشاره به منافقین و نقشه های آنان و نیز هشدار به امت اسلامی در مورد آنها: سه صفحه

7. بیان اوصاف دوستان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام: دو صفحه

8. درباره آخرین امام، حضرت بقیة الله الاعظم علیه السلام: یک صفحه

9. بیانات مقدماتی برای مراسم بیعت مردم با امیرالمومنین علیه السلام: یک صفحه

10. در مورد حلال و حرام، واجبات و محرمات: دو صفحه

11. سخنان پایانی با موضوع بیعت که پس از آن، مراسم رسمی بیعت آغاز شد: دو صفحه

در ادامه بخشهایی از این خطبه سرنوشت ساز را که کمتر مورد بازخوانی و توجه قرار گرفته و یا نیاز به توجه بیشتر دارند گزینش و در حد توان، ترجمه شیوایی از آن ارائه می شود و در مواردی هم که نیاز به شرح و توضیحی بیش از ترجمه وجود دارد توضیحاتی را به آن می افزاییم.

 

بخشهایی از فراز دوم : انجام رسالت در گرو اعلام ولایت

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثنای الهی به عنوان مقدمه آن اعلام بزرگ فرمود: خدای متعال به من خبر داده که اگر آنچه را که در مورد علی [علیه السلام] بر من نازل می کند ابلاغ نکنم وظیفه رسالتم را انجام نداده ام و بعد این آیه را بر من نازل کرد: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرین‏» (1)

در ادامه فرمود: از جبرئیل خواستم تا از خدا بخواهد مرا از ابلاغ این فرمان به شما معاف کند؛ زیرا من از کمی متقین و کثرت منافقین و نیز مخالفت و خیانت اهل معصیت و حیله های مسخره کنندگان اسلام باخبرم

مردم! من تا کنون در ابلاغ آنچه به من وحی شده هیچ قصور و کوتاهی نکرده ام. سبب نزول این آیه آنهم با این لحن این است که جبرئیل امین سه بار بر من نازل شد و مرا از جانب خدا مامور کرد تا در این محل بایستم و به همگان اعلام کنم که «أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِی الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَ هُوَ وَلِیُّكُمْ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» علی فرزند ابوطالب [علیهمالسلام] برادر و وصی من و جانشین و امام بعد از من است؛ جایگاه او نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود و علی [علیه السلام] بعد از خدا و رسولش ولیّ امر شماست.

نکته: شخصى به حضرت على بن الحسین علیهما السلام عرض كرد: عده ای مى‏گویند بهترین مردم بعد از پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله أبو بكر، بعد از او عمر، بعد از او عثمان و در نهایت على علیه السلام است. فرمود: آیا خبر دارى كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله به علىّ علیه السلام فرمود: نسبت تو به من، نسبت هارون به موسى است با این تفاوت كه پس از من پیغمبرى نخواهد بود؟ بنابراین کسی در فضیلت به گرد پای علی علیه السلام هم نمی رسد تا چه رسد به اینکه در مقامی برتر از او قرار گیرد.(2)در ادامه فرمود: از جبرئیل خواستم تا از خدا بخواهد مرا از ابلاغ این فرمان به شما معاف کند؛ زیرا من از کمی متقین و کثرت منافقین و نیز مخالفت و خیانت اهل معصیت و حیله های مسخره کنندگان اسلام باخبرم؛ همانهایی که خدا در باره شان فرمود: با زبانهایشان چیزی را می گویند که در دل به آن ذره ای باور ندارند.(3)

این عده بارها و بارها مرا رنجاندند و باعث آزار و اذیت من شدند تا جایی که همراهی و گفتگوهای مکرر علی [علیه السلام]  با من و نیز توجه من نسبت به او را برنتافتند و بر من نام «أُذُن» گذاشتند؛ یعنی کسی که هر حرفی را می شنود. اینجا بود که خداوند در آیه ای پاسخ آنها را داد.(4)

و اکنون اگر بخواهم می توانم نام هر یک از آنها را ببرم و با انگشت به تک تک آنها اشاره کنم و مشخصات آنها را به وضوح بیان کنم تا همه آنها را بشناسند؛ اما به خدا سوگند که من در مورد آنها با نهایت بزرگواری رفتار کرده و از افشای نام و مشخصات آنها صرف نظر می کنم؛ « وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ بِأَسْمَائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَ أَنْ أُومِیَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ»

نکته:اسم و رسم تمام منافقین و مخالفین و منکرین ولایت بر حضرت معلوم و عیان بود ولی از آنجایی که قصاص قبل از جنایت نارواست و آن حضرت مامور بود تا بر اساس ظاهر افراد با آنها رفتار کند آنها به عامه مردم معرفی نکرد؛ ولی بنابر وظیفه ای که داشت خطر این گروه را به مردم گوشزد کرد؛ هر چند اعضای این گروه و فعالیتعای مخفی آنها بر خواص اهل بصیرت پوشیده نبود. 

در ادامه فرمود: با تمام این اوصاف و نیز با وجود منافقان و مخالفان سر سخت، خداوند مرا از انجام این ماموریت معاف نکرد و با انزال این آیه [ضمن تاکید بر انجام آن ماموریت،] انجام رسالت را در گرو ابلاغ امامت و خلافت علی علیه السلام دانست و در همین آیه، بی اثری تلاش آن عده از بدخواهان و مخالفان را نیز به من نوید داد. « وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» (5)

 ادامه دارد ...

 

پی نوشتها:

1.  سوره مائده آیه 67

2.  معانی الاخبار ص 74

3.  سوره فتح آیه 11

4. سوره توبه آیه 61

5. سوره مائده آیه67

 

این بار پاکستان موفق به ترور حامد کرزی نشد!

این بار پاکستان موفق به ترور حامد کرزی نشد!

پس از آنکه روز گذشته محترمان محمدى وزير داخله و رحمت الله نبيل، سرپرست رياست امنيت ملى در مجلس سنا حضور یافتند و درباره دخالت پاکستان در ترور استاد برهان الدین ربانی توضیح دادند، امروز باری دیگر سیاست ناجوانمردانه اسلام آباد بر علیه افغانستان بر ملا شد.


براساس معلومات مجلس سنا برنامه قتل رئیس شورای عالی صلح، توسط شورای کویته پاکستان طرح ریزی و عملی شده بود که در پیوند به این حادثه شخص بنام حمیدالله برادرحبیب الله عضو آن شورا بازداشت گردیده است، ولی امروز کسانی دستگیر شدند که قصد ترور محترم حامد کرزی را داشتند.

محترم لطف الله مشعل، سخنگوی ریاست امنیت ملی در این رابطه گفت: شش تن به شمول استاد و دانشجویان دانشگاه علوم طبی کابل و کارمند دفتر ریاست جمهوری را به اتهام تلاش برای ترور رییس جمهور بازداشت شده اند.

ایشان که در یک کانفرانس خبری در کابل سخن می گفت، افزود: یکی از محافظان رییس جمهور بنام محب الله که باشنده منطقه کرز ولسوالی دند ولایت قندهار است، قصد داشت با همکاری این شش تن علاوه بر ترور محترم کرزی به برخی سفارت خانه ها و دفاتر خارجی حملاتی را انجام دهند.

جناب مشعل اظهار داشت: این شش تن توسط یکی از استادان دانشگاه علوم طبی کابل به نام استاد سید آغا که مسئول تدریس علوم دینی و ثقافت اسلامی است ، جذب می شوند و بعد از تبلیغات و انحرافات ذهنی به وزیرستان شمالی فرستاده می شوند.

به گفته سازمان استخبارات افغانستان، در مدت پانزده روز این شش تن در منطقه میرانشاه پاکستان در مورد استفاده از سلاح سبک، بمب افکن ها، نارنجک انداز و راکت آموزش دیده اند. مربیان این شش تن دو عرب به اسامی سیف الله المصری و عبدالله البنگالی، اعضای فعال شبکه القاعده بوده اند.

این شش تن که اکنون به نقشه خود اعتراف کرده اند، گفته اند: بعد از آموزش در میرانشاه پاکستان، دوباره به کابل آمده اند تا طرح ترور حامد کرزی و حمله به مهمانخانه های ملل متحد و سفارتخانه ها را اجرایی کنند.

بر اساس اسناد و اعترافات این اشخاص، آنها مستقیما از سوی شبکه القاعده سازماندهی شده بودند. از نزد این اشخاص کمپیوتر، سی دی و حافظه کمپیوتر به دست آمده است که نشان می دهد اینان با افرادی که قصد حمله انتحاری در نیویورک و واشنگتن را دارند، رابطه داشته اند.

بنا به اطلاعات ریاست امنیت ملی، این اشخاص ارتباط قوی با شبکه القاعده داشته اند و در راهنمایی، آموزش و سرپرستی انتقال شان به افغانستان، شبکه حقانی کمک کرده است.

 http://files.afghanpaper.com/pics/201110/201110030935472823.jpg

آب انار راهکاری خوشمزه برای کاهش استرس

متخصصان انگلیسی در یک بررسی جدید دریافته‌اند که نوشیدن روزانه آب انار می‌تواند با پایین آوردن فشار خون و کاهش میزان هورمون استرس، تنش‌ها و استرس‌های کارمندان را در محل کار کمتر کند.

متخصصان دانشگاه کوئین مارگات در ادینبورگ با انجام آزمایشاتی، تأثیر فیزیولوژیکی مصرف روزانه نیم لیتر آب انار را طی یک دوره دو هفته‌ای مورد ارزیابی قرار دادند.

آن‌ها دریافتند تمام 60 نفری که داوطلبانه در این آزمایش شرکت کرده بودند و در محیط‌های کاری مختلف مشغول به کار بودند، پس از نوشیدن این آب میوه اشتیاق بیشتری پیدا کردند و کمتر دچار استرس و آشفتگی می‌شدند.

به گزارش روزنامه تلگراف، مطالعات بسیاری تاکنون نشان داده است که آب انار مزایای بسیاری برای سلامتی دارد و انجام مطالعات بیشتر برای شناسایی خواص مفید این میوه ضروری است.

 

آب انار چربی‌های اضافی را آب می‌کند

به نقل از مد نیوز ری‌پورت، این بار متخصصان تغذیه تاکید کرده‌اند که آب انار همچنین می‌تواند چربی‌های اطراف معده و شکم را در زنان و مردان چاق کاهش دهد.

این متخصصان در یک آزمایش یک ماهه ثابت کردند، میزان تشکیل سلول‌های چربی در اطراف شکم در افرادی که آب انار مصرف می‌کنند، کاهش می‌یابد.

کسانی که آب انار می‌نوشند، فشار خونشان نیز پایین می‌آید و بنابراین خطر بروز حملات قلبی و سکته مغزی و بیماری کلیوی در این اشخاص نیز به میزان قابل توجهی کاهش پیدا می‌کند.

پزشکان معتقدند که آب انار می‌تواند مقدار اسید چرب موجود در خون موسوم به اسید چرب «NEFA» را کاهش دهد.

آزمایشات قبلی که روی انسان و حیوانات انجام گرفته، نشان داده است که مقدار زیادی از این اسید چرب، ذخیره چربی را در اطراف شکم افزایش می‌دهد و در نتیجه سبب تشدید احتمال ابتلا به بیماری قلبی و دیابت نوع دوم می‌شود.

 

آب انار علیه سرطان

خواص آنتی اکسیدانی انار تأثیر زیادی بر کاهش احتمال ابتلا به سرطان و بیماری‌های قلبی دارد. آب انار به خاطر داشتن مقادیر فراوانی فلاوونوئید (نوعی آنتی اکسیدان) تأثیر فوق‌العاده‌ای بر خنثی سازی سرطان ناشی از رادیکال‌های آزاد دارد.

طی نتایج حاصله از تحقیقات روی موش‌ها، این میوه می‌تواند در پیشگیری از سرطان پوست و سینه موثر باشد و نیز طی یافته‌های جدید محققان آمریکائی، مصرف آب انار، روند رشد سلول‌های سرطان پروستات را کاهش می‌دهد.

در یک مطالعه زمانی که مصرف آب انار را ارزیابی کردند، مشخص شد: این ماده به دلیل وجود آنتی اکسیدان به مقدار زیاد می‌تواند به عنوان راهی برای مبارزه و جلوگیری از سرطان سینه باشد.

آب انار همچنین می‌تواند چربی‌های اطراف معده و شکم را در زنان و مردان چاق کاهش دهد

این گروه دریافتند: میوه‌های قرمز دارای آب و دانه به طور طبیعی یک نوع ماده شیمیایی به نام «اسید الاژیک» تولید می‌کنند که به نظر می‌رسد برای جلوگیری از رشد سلول‌های سرطان در بافت‌های سینه مفید باشد.

در آزمایشگاه محققان روی آنزیم روماتاس که نقش کلیدی در تولید استروژن و توسعه رشد سرطان سینه و اثرات ده‌ها ترکیب موجود در انار که با مبارزه با سرطان سینه مرتبط هستند، مطالعه کردند.

به طور کلی محققان اظهار داشتند: با استفاده از آب میوه‌های قرمز دانه‌دار به خصوص انار می‌توان به مبارزه با رشد سرطان سینه پرداخت.

آب انار سرشار از نوعی ماده آنتی اکسیدان است و همین ماده انار را در صدر میوه‌های دارای آنتی اکسیدان از قبیل زغال اخته، پرتقال و انگور قرار داده است.

پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیای آمریکا معتقدند، میزان آنتی اکسیدان آب انار که به فنولیک موسوم است، از انواع چای سبز و زیتون سیاه نیز به مراتب بیشتر است. بر اساس پژوهش این محققان آب انار دست کم 20 درصد بیش از دیگر آب میوه‌ها دارای خواص آنتی اکسیدان است.

انار

 

آب انار برای سلامت قلب

نوشیدن روزانه یک لیوان آب انار می‌تواند تا بیش از یک سوم، جریان خون به قلب را افزایش دهد.

خواص آنتی اکسیدانی این میوه، از ایجاد کلسترول بد پیشگیری می‌کند و سرخرگ‌ها را تمیز نگه می‌دارد و احتمال حملات قلبی و سکته مغزی را کاهش می‌دهد. 

 

نوشیدن آب انار به بیماران کلیوی کمک می‌کند

آب انار مزایای بسیار زیادی برای بیماران کلیوی به خصوص بیماران در حال دیالیز به همراه دارد.

 

دکتر فرانک بروسیوس با اشاره به نتایج بررسی متخصصان دانشگاه میشیگان در این باره افزود: آب انار که شامل بالاترین سطوح آنتی اکسیدان پلی فنول است، قادر به کاهش تخریب سلول‌ها به وسیله ایجاد رادیکال‌های آزاد می‌شود. وجود چنین آنتی اکسیدانی در رژیم غذایی بیماران کلیوی می‌تواند به دلیل ایجاد رادیکال‌های آزاد در خون، امکان افزایش گردش خون به وسیله دستگاه دیالیز را فراهم کند.

بر این اساس محققان، 101 بیمار دیالیزی را به طور تصادفی برای مصرف آب انار یا بدون مصرف این نوشیدنی انتخاب و بررسی کردند و نتایج آن نشان داد: آن‌هایی که هفته‌ای 3 بار نصف فنجان آب انار مصرف می‌کردند، نسبت به سایرین دچار کاهش التهابات مولکول و عفونت‌ها در خون خود شدند.

بیماران کلیوی که هر هفته از نوشیدنی‌های ترش استفاده می‌کنند، احتمال عفونت که دومین عامل کشنده بیماران دیالیزی است را کاهش می‌دهند.

تاکنون هیچ نوشیدنی دیگری که چنین خاصیت از بین برندگی عفونت را داشته باشد، مشاهده نشده است.



تبیان

13kandahar 600 Afghanistan election 2009: As Afghan Vote Nears, Taliban says it will disrupt Afghan elections

بر خیزو مخور غم جهان گذران

بنشین و دمی به شادمانی گذران

پپسی می نوشی یا کولا

پپسی می نوشی یا کولا


    

pepsi
pay each penny to save israel

پرداخت هر پنی برای نجات اسرائیل



شما تا به حال چند پنی برای اسرائیل کمک کرده اید؟


کشتن برای دوستی

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109141419343514.jpg

عید فطر بر مسلمین مبارک

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108301223402825.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108301223404993.jpg

الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

یا رب تو مرا انابتی روزی کن
شایسته خویش طاعتی روزی کن
زان پیش که فارغ شوم از کار جان
اندر دو جهان فراغتی روزی کن

قسیم النار و الجنه

خطبه رسول الله صلی الله علیه وآله درباره وصابت و ولایت علی علیه السلام

علی علیه السلام برادر، وصی و جانشین رسول الله صلی الله علیه وآله

راهب به حق وصایت و ولایت علی علیه السلام معترف می شود

وصیت پیامبر (ص) به علی (ع) و دادن وسایلش به او

علي(ع) مظهر عدالت و حريت، تحمل و مدارا

جایگاه علی علیه السلام در میان اصحاب

انفاق علی علیه السلام و قرآن مجید

شجاعت و هیبت على علیه السلام

علی(ع) و همراهی مرد یهودی

«مروّت»، سیره امام علی(ع)

علی(ع) و کودکان گرسنه

امامت علی علیه السلام

حدیث «علی مع الحق»

پیشگامى در اسلام

حدیث رایت(خیبر)

قسیم النار والجنه

از علی برایم بگو!

دلاوری علی (ع)

آیه لیلة المبیت

فضیلت ولایت

حدیث منزلت

پیمان برادری

مرغ بریان

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108201459102430.jpg


باختر، بزرگترین گنجینه جهان

باختر، بزرگترین گنجینه جهان

گنجینه ای که موجودیت آن بیش از 25 سال مبهم بود و هیچ کس نمی دانست که باارزش ترین گنجینه جهان که در سال 1978میلادی توسط گروه باستان شناسی افغانستان- شوروی در طلا تپه شبرغان پیدا شد در کجاست.


در نخستین روزهای سال1978میلادی ویکتورسریانیدی، باستان شناس نامدارشوروی بالای همین تپه بالای شهر شبرغان ایستاده بود.ناگهان اندیشه ای در او پدید آمد وهمین فکر سبب شد که بزرگ ترین گنجینه جهان پس از 2000 سال ابهام پیدا شود .درجریان این 2000 سال بسیاری از جهان گشایا و شاهان و حتی بسیاری ازماجراجویان به دنبال این گنج در این بخش جهان می گشتند.

اما هیچ کس نمی دانست که گنجینه بزرگ باختر که میراث حاکمیت دوران یونان باختر که پس از تصرفات اسکندر است در کجاست.

بسیاری در بلخ به دنبال این گنجینه می گشتند و بسیاری هم متیقن شده بودند که وجود چنین گنجی افسانه ای بیش نیست.ویکتورسریانیدی به این نتیجه رسید که در کنار معبد3000ساله ای که در کنارتپه طلا قراردارد باید گورهای شاهان و شاهزادگان قرارداشته باشد.

در اوایل زمستان سال 1978میلادی افغانستان دریک حالت بحرانی قرار داشت.پس از کودتای هفت ثور و سقوط دولت محمد داوود خان در یک سال دو رهبر حکومت کشته شدند.

در جای جای افغانستان گروه های چریکی برای مقابله باحکومت به میان آمده بودند و حکومت انقلابی از شوروی تقاضای کمک کرده بود.یک روز قبل از آنکه ارتش سرخ شوروی وارد افغانستان شود،سریانیدی توانست با یافتن یک پارچه طلاتوانست به یافتن یکی از دو بزرگ ترین و باارزش ترین گنجینه های طلای جهان دست یابد.

در این روز سریانیدی با دیدن این پارچه طلای ناب نخستین گور را پیدا کرد.در این گور که یک تابوت سرباز که با پوست حیوانات پوشیده شده بود قرارداشت و برفراز ان یک بام موقتی ساخته شده بود.


در داخل تابوت یک شه بانوی پوشانی که سرتاپا با طلا مزین شده بود آرام گرفته بود.گروه مشترک افغانستان- شوروی به رهبری سریانیدی که ده سال رابه دنبال تپه های آی خانوم به دنبال بقایای تمدن پوشانی به کاوش مشغول بود باور نمی کرد که به گنجینه باختر دست یافته است.

گورها یکی پس از دیگری پیدا می شدند.گروه سریانیدی هفت گور را پیدا کرد که در آنها 6 شه بانوی 15 تا 45 سال و یک شاهزاده پوشانی دفن بودند.گمان می رفت که همه شاهزادگان در یک زمان مرده باشند. آنان موقع رفتن به گورهایشان تحفه های شگفت انگیز طلایی با خود داشتند.نه یکی و دوتا بلکه 20هزار و 618 پارچه طلای ناب را با خود به گورهایشان برده بودند.

این آثار در شکلهای کوپیت ها یا خدایان عشق ماهیان و جانوران افسانه ای به گونه ای هنرمندانه طراحی و با سنگ های قیمتی گوهرنشانی شده بودند.اجساد زنان داخل این گورها طوری به نظر می آمدند، که هنگام مرگ خیلی تزیین شده بودند.در این قبرها صدها صفحه مختلف الشکل طلایی که بر روی لباسهای زنان مذکور به طورمحکم دوخته شده بودند به دست آمدند.

اما این همه آثار هنری بی همتا از طلای ناب چگونه پدید آمده بود؟

بر بنیاد یافته های تاریخ ،تمدن یونان باختری پس ازفتح باختر توسط اسکندر مقدونی در 327پیش از میلاد بنا نهاده شد و رفته رفته این منطقه به یکی از مناطق تمدن خیز آن زمان مبدل شد.

پس از ان صحرا نشینان جلگه های آسیای میانه به طرف جنوب به حرکت درآمدند.آنان در قلمرو یونان باختری قدرت را به چنگ آوردند و شاهنشاهی بزرگ کوشانیان را بنیاد نهادند.

با گذشت زمان این صحرا نشینان آسوده حال شدند و با تاجرانی که از سوریه به چین سفر می کردند،مالیات بستند و با بازرگانانی که در جاده مشهور ابریشم می گذشتند به تجارت پرداختند.

آنان از این راه طلای زیادی اندوختندو هنر زرگری و کنده کاری طلا را رواج دادند.به این ترتیب بودکه آوازه گنجهای فراوان باختر به سراسر جهان رسید.
اما این گنج در بدترین زمان ممکن کشف شد.ویکتورسریانیدی در یک وضعیت بحرانی قرار داشت.اوضاع امنیتی هر روز بدتر می شد و انان باید با سرعت کار می کردند.باستان شناسان هر روز به ثبت و عکس برداری اثار می پرداختند و در پایان کار آثار را در یک اتاقک لاک و مهر شده که در مراقبت جدی قرارداشت می گذاشتند.

اما هیولای جنگ باستان شناسان را نگذاشت که کارشان را تمام کنند آنان در حالی که تازه گور هفتم را یافته بودند مجبور شدند کاوشهایشان را نیمه کاره رها کنند وآثار بدست آمده را برداشته به کابل بروند.اما هیچ کس ندانست که در گور هفتم چه بود!

پس از ترک باستان شناسان این گور باسرعت تاراج شد وکاوشهای غیر فنی دیگر این منطقه را به کلی ویران کرد و به این ترتیب باستان شناسان موفق نشدند که با کاوش و جستجوی بیشتر در گورهای پیدا شده در مورد زندگی و باورهای سلسله کوشانیان تحقیق کنند.

گنجینه طلای باختر به موزه کابل منتقل شد و ثبت گردید.اگرچه سریانیدی اصرار داشت تا پایان جنگ این گنجینه به یونسکو سپرده شود و در یک کشور بیطرف نگهداری شود اما این تقاضا پذیرفته نشدو سریانیدی به اتحاد شوروی بازگشت.

در سال 1989میلادی ده سال از کشف باارزش ترین گنجینه جهان می گذشت،اما اوضاع افغانستان بدتر از هر زمان دیگر بود.قشون سرخ افغانستان راترک کرده بود و حکومت افغانستان دریک حالت متزلزل قرار داشت.و هر آن ممکن بود که سقوط کند.

پس گنجینه طلای باختر را باز هم خطر بزرگی تهدید می کرد.اما یک فرد دور اندیش که اوضاع مملکت را بیش از هر کسی می دانست به فکر نجات بزرگ ترین ثروت کشورش و جهان افتاد. او داکتر نجیب الله رییس جمهور وقت بود.

داکتر نجیب الله در یک عملیات فوق سری گنجینه طلای باختر را از موزیوم کابل به خزانه بانک مرکزی برد که دروازه ای به ارگ ریاست جمهوری دارد و امن ترین نقطه در کشور است انتقال داد.

او هر پارچه از طلا را در میان پنبه پیچید و میا ن صندوقهایی کهنه گذاشتودر گاوصندوق بانک مرکزی افغانستان و در یک زیر زمین سه طبقه ای که یک شاهکار معماری است قرارداد این زیر زمین با پیچیده ترین تدابیر امنیتی توسط یک شرکت المانی در زمان نادر خان ساخته شده بود.و گاو صندوقی دارد که توسط هفت قفل محافظت می شد.

وبرای بازکردن این گاو صندوق باید تمامی هفت کلید موجود باشد تا قفل ها به ترتیب باز شوند.اگر کلیدی بدون ترتیب به داخل قفلها انداخته شود،کلید داخل قفل گیر می کند و امکان باز شدن گاوصندوق از بین می رود.
داکترنجیب شخصا صندوقها را مهرو لاک کردو هفت کلید گاوصندوق را به هفت تن از معتمدان بانک ملی سپرد و از انها تعهد گرفت که درب گاوصندوق راجز برای رییس جمهور یا یک رهبر قانونی افغانستان به روی هیچ کس دیگری نگشایند.

پس از آن کم کم شایعه گم شدن گنجینه باختر بالا گرفت،شماری می گفتند که روسها این گنجینه رابا خود برده اند و شماری هم می گفتند که داکتر نجیب آنها را به روسها فروخته است.و این آوازه ها زمانی اوج گرفتند که حکومت داکتر نجیب سقوط کرد اما او درباره گنجینه باختر خاموشی اختیار کرد.

با شدت گرفتن جنگ های تنظیمی در کابل هیچ کس نمی دانست که برسر گنجینه باختر چه آمده است.حتی آوازهایی از فروش این آثار در بازارهای جهانی پخش شدندو شماری می گفتند که این طلاها آب شده و برای خرید سلاح مصرف شده است.

این اوازه ها جهان را و بیشتر ویکتور سریانیدی را ناراحت می کرد .با پیروزی طالبان اوضاع از این هم بدتر شد.درنخستین روزهای حاکمیت طالبان داکترنجیب که نگهبان باارزش ترین گنجینه جهان بود با برادرش به دست طالبان کشته شد و در چهارراه اریانا به دار آویخته شد.

گروه طالبان تمامی عکسها و مجسمه های باستانی را نمادی از بت پرستی دانست و تمامی تابلوها و مجسمه های هنری را که به دستشان افتاد نابود کردند.

با فروپاشیدن تندیسهای بودا در بامیان دیگر امیدی برای مخفی ماندن گنجینه باختر وجود نداشت اما طالبان چندین بار به سراغ زیر زمین بانک مرکزی رفتندوکارمندان راتهدید کردندکه در گاو صندوق راباز کنند اما از هفت نفری که کلید را داشتند فقط یک نفر در بانک مانده بود و همه هفت نفر به مناطق دیگر جهان گریخته بودند.

تنها کلیدی که دست این کارمند بود چون کلید اول نبود کلید بند ماندو کارمند بانک مرکزی به جرم همکاری نکردن با طالبان بیش از سه ماه را در زندان طالبان ماند.

طالبان چندین بار کوشش کردند که درب گاو صندوق راباز کنندو حتی خواستند که درب را منفجر سازند اما تمام کوشش های طالبان برای انفجار درب این گاو صندوق بی نتیجه ماند.

سرانجام در دوم می سال2003میلادی،حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و اشرف غنی احمد زی، وزیر مالیه وقت به خزانه بانک مرکزی رفتند.

آنها تصور می کردند که پشت این درها به ارزش نود میلیون دالر شمش های طلا خواهد بود و از اینکه به جز یک تن از هفت تنی که کلیدها را داشتند در افغانستان نبودند متخصصی از شرکت سازنده گاوصندوق از المان خواسته شده بود.وی هر هفت قفل را باز کرد در این میان یک تن بیشتر از همه قلبش می تپید و یکتور سریانیدی با موهای سفید و با گذشت بیست و شش سال بسیار مضطرب بود و نمی دانست که چه چیزی خواهد دید

.


اما در کنار 90 میلیون دالر شمش طلا ،صندوقهای فولادی با مهرداکتر نجیب الله وجود داشتند.وقتی این صندوقها گشوده می شوند سریانیدی با حیرت می بیند که گنجینه باختر میان آنها محافظت شده است.


در حالی که داکتر نجیب نگهبان اصلی این گنج دیگر زنده نیست و به دست طالبان کشته شده است.گنجی که با گنج توتانخ آمون از فراعنه مصر مقایسه می شود و نه کمتر از آن. این گنج اکنون به سراسر جهان می گردد تا پیشینه غنی فرهنگ افغانستان را به جهانیان بشناساند و نگاه جهانیان را نسبت به افغانستان دگرگون سازد.

روز قدس

روز قدس در کابل

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184109.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181587.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181600.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183927.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348181606.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348182007.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184106.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183078.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348183877.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184843.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184996.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201108/201108271348184824.jpg

آداب خوردن گوشت در اسلام

آداب خوردن گوشت در اسلام

. انتخاب سر دست يا قسمت هاي جلو
امام علي (ع) : دوست داشتني ترين عضو گوسفند براي پيامبر ،سر دست بود .
امام رضا (ع) : در خريد گوشت قسمتهاي جلوي لاشه را بخريد و قسمتهاي عقب را نخريد زيرا بخش هاي جلو به چراگاه نزديكتر و از آفت دورترند .
2. شستن گوشت قبل از پختن آن
پيامبر خدا (ص): برادرم عيسي از شهري گذر كرد و ديد كه مردمش رنگ چهره هايشان زرد و چشم هايشان كبود است و آنان از بيماري هايي كه داشتند نزد ايشان اظهار ناراحتي كردند گفت "درمان بيماريتان همراهتان است .شما گوشت راناشسته مي پزيد در حالي كه هيچ چيز بدون نوعي جنابت از دنيا نمي رود . از آن پس آنان گوشتهاي مصرفي خود را شستند و در نتيجه بيماريشان از ميان رفت .

3. پرهيز از خوردن گوشت خشكيده نمك سود
امام صادق (ع) : چند چيز است كه قبل از پيري بدن را پير و فرسوده مي كند و شايد هم بكشد :خوردن گوشت خشكيده و حمام رفتن با شكم پر و نشستن بر جاي مرطوب و...
امام صادق (ع) : دو چيز است كه از هر جهت زيان دارد و براي هيچ يك فايده اي نيست .... : گوشت خشكيده و پنير
امام هادي (ع): گوشت خشكيده نمك سود ،بد چيزي است زيرا معده را شل مي شود هر بيماري اي را تحريك مي كند و براي هيچ چيزي سودمند نيست . بلكه زيان هم مي رساند .

4. نهي از خوردن گوشت خام
امام باقر (ع) : پيامبر خدا ،ازاين كه گوشت ،خام خورده شود نهي كرد و فرمود :" تنها درندگان ،چنين گوشتي مي خورند گوشت را هنگامي بخوريد كه آفتاب يا آتش آنرا دگرگون ساخته باشد . "
امام رضا (ع): خوردن گوشت خام ،در شكم كرم پديد مي آورد .
5. پرهيز از اعتياد به خوردن گوشت
پيامبر خدا (ع) : هر كس چهل روز گوشت بخورد سنگ دل مي شود .
امام علي (ع): شكم هايتان را گورستان جانوران نكنيد .
امام صادق (ع): علي (ع) اعتياد به خوردن گوشت را بد مي شمرد و آنرا اعتيادي همچون اعتياد به شراب مي دانست .
6. نوبتهاي خوردن گوشت
امام صادق (ع) : در هر هفته يكبار گوشت بخوريد و خود و فرزندانتان را بدان عادت ندهيد زيرا موجب اعتيادي همچون اعتياد به شراب مي شود نيز آنان را بيش از چهل روز از آن محروم نكنيد چرا كه آنان را بد خوي مي كند .
7. وانگذاشتن گوشت به مدت چهل روز
پيامبر خدا (ص) : هر كس چهل روز گوشت نخورد بد خوي مي شود . گوشت بخوريد زيرا بر شنوايي مي افزايد .
پيامبر خدا (ص) : بر شما باد گوشت چرا كه هر كس چهل روز واگذارد بد خوي مي شود و هر كس بد خوي شد به او گوشت بخورانيد . اما هر كس چربي بخورد به اندازه آن براي او بيماري فرود مي آيد .
8. تميز نكردن كامل استخوان و نخوردن مغز استخوان
پيامبر خدا (ص): بدان امت من كساني هستند كه مغز استخوان را مي خورند .
پيامبر خدا (ص) : نرمه سر استخوان پرندگان را نخوريد زيرا كه سل مي آورد .

آداب غذا خوردن پيامبر اسلام

آداب غذا خوردن پيامبر اسلام

پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر غذايى را كه فراهم بود ميل مى كرد. بهترين غذا آن بود كه دستهاى زياد به طرف آن دراز شود. و چون سفره گسترده مى شد، مى گفت : (( ((بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة .)) )) بيشتر اوقات كه براى غذاى خوردن مى نشست دو زانو و دو پايش را جمع مى كرد همان طورى كه نمازگزار مى نشيند، جز اين كه زالو روى زانو و يا روى (يك پهلو) مى نشست و مى گفت : همانا من بنده ام و همچون بنده مى نشينم و چون بنده غذا مى خورم .(۴۶۴)

غذاى داغ نمى خورد و مى گفت : غذاى داغ بى بركت است و خداوند آتش ‍ را غذاى ما قرار نداده است ، غذا را سرد كنيد.(۴۶۵)

و از آنچه در دسترس داشت ميل مى كرد و با سه انگشتش غذا مى خورد و گاهى از انگشت چهارم كمك مى گرفت و هيچ وقت با دو انگشت غذا نمى خورد و مى فرمود: با دو انگشت خوردن كار شياطين است .(۴۶۶)

عثمان بن عفان پالوده اى براى آن حضرت آورد، مقدارى ميل فرمود، گفت : بنده خدا اين چيست ؟ عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، اين روغن و عسل را در ديگ سنگى مى ريزيم و آن را روى آتش قرار مى دهيم و مى جوشانيم و بعد مغز گندم آسيا شده را روى روغن و عسل مى ريزيم و به هم مى زنيم تا بپزد، سرانجام اين طور مى شود كه ملاحظه مى فرماييد. پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين خوراك خوشمزه اى است .(۴۶۷)

پيامبر صلى اللّه عليه و اله نان جو سبوس نگرفته ميل مى كرد (۴۶۸) و خيار را با خرما و نمك مى خورد (۴۶۹) و بهترين ميوه ها در نظر آن حضرت خرماى تازه و خربزه و انگور بود.(۴۷۰)

و خربزه با نان و شكر ميل مى فرمود و بسا آن را با خرما مى خورد (۴۷۱) و از هر دو دستش كمك مى گرفت ، روزى خرمايى را كه در طرف راستش بود مى خورد و دانه ها را از طرف چپ جمع آورى مى كرد. گوسفندى از كنارش ‍ گذشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله دانه هاى خرما را به او اشاره كرد، گوسفند شروع كرد به خوردن دانه هاى دست چپ . آن حضرت ، در همان حال با دست راستش خرما مى خورد تا فارغ شد و گوسفند به راه خود مى رفت .(۴۷۲) و چه بسيار انگور را با خوشه مى خورد، (۴۷۳) در حالى كه آب انگور مثل رشته مرواريد روى محاسنش ديده مى شد، (۴۷۴) يعنى آبى كه مى چكيد. و بيشتر خوراكش آب و خرما بود، (۴۷۵) و شير و خرما را با هم مخلوط مى كرد و آنها را دو پاكيزه مى ناميد. (۴۷۶) بهترين خوراك در نزد آن حضرت گوشت بود و مى فرمود: گوشت بر شنوايى مى افزايد و در دنيا و آخرت بالاترين خوراك است و اگر از پروردگارم بخواهم تا هر روز بر من گوشت بخوراند، اجابت مى فرمايد. (۴۷۷) و آبگوشت را با گوشت و كدو ميل مى كرد (۴۷۸) و كدو را دوست مى داشت و مى فرمود: بوته كدو، درخت برادرم يونس ‍ است . (۴۷۹) عايشه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله همواره مى فرمود: عايشه ! هرگاه خواستى غذايى بپزى كدوى حلوايى بيشتر بريز؛ زيرا دل غمگين را شاد مى سازد. (۴۸۰) آن حضرت گوشت پرنده شكارى را ميل مى كرد، (۴۸۱) وى خود به دنبال آن نمى رفت و شكار نمى كرد و دوست داشت برايش شكار كنند و بياورند تا او ميل كند، (۴۸۲) چون گوشت تناول مى كرد سرش را به سوى آن خم نمى كرد بلكه گوشت را به سمت دهانش مى برد و آنگاه با دندانهاى مباركش به شدت آن را جدا مى ساخت .(۴۸۳) نان و روغن ميل مى كرد و از گوسفند، ذراع و شانه اش و از غذاى ديگ ، كدوى حلوايى و از خورش ، سركه و از خرما، (نوعى از خرما به نام ) عجوه را دوست مى داشت . (۴۸۴) و درباره عجوه دعا فرمود كه با بركت گردد و فرمود: عجوه از بهشت است و شفابخش از زهر و جادو است (۴۸۵) و از سبزيجات ، كاسنى و باذروج (گياهى معطر) و گياهى به نام خرفه را دوست مى داشت (۴۸۶) و از گوسفند هفت عضو را ميل نمى كرد: آلت تناسلى بيضه ها، مثانه ، كيسه صفرا، غده ها، فرج و خون و اينها را دوست نداشت (۴۸۷) و سير و پياز و تره نمى خورد (۴۸۸) و هرگز از غذايى نكوهش ‍ مى كرد.

اگر خوشش مى آمد، ميل مى كرد وگرنه ميل نمى فرمود، و اگر خود نمى خواست به ديگرى بدگويى نمى فرمود (۴۸۹) و ظرف غذا را مى ليسيد و مى گفت : پايان غذا پر بركت تر است (۴۹۰) و به قدرى انگشتانش را پس از غذا مى ليسيد كه قرمز مى شد (۴۹۱) و تا انگشتانش را يكى يكى نمى ليسيد آنها را با حوله پاك نمى كرد. و مى گفت : خورنده غذا نمى داند كه در كدام غذا بركت است (۴۹۲) و چون فارغ مى شد، مى گفت : (( ((اللهم لك الحمد اطعمت و اشبعث و سقيت و اءرويت ، لك الحمد غير مكفور و لا مودع و لا مستغنى عنه )) (( (۴۹۳) و چون بخصوص نان و گوشت ميل مى كرد، دستهايش را خوب مى شست و آنگاه زيادى آب را به صورتش ‍ مى كشيد (۴۹۴) و در سه نوبت آب را مى نوشيد، و در آن سه نوبت سه (( بسم اللّه )) و در آخر آنها سه (( الحمدللّه )) مى فرمود (۴۹۵) و آب را به نوعى مى مكيد و سر نمى كشيد و چه بسيار كه يك نفس مى نوشيد تا فارغ مى شد ولى داخل ظرف نفس نمى كشيد، بلكه دهانش را به سويى مى گرداند.(۴۹۶) و باقيمانده آب را به كسى كه طرف راستش بود مى داد؛(۴۹۷) هر چند كه شخص سمت چپش ‍ مهمتر بود و به آن كه طرف راستش بود، مى فرمود: سنت بر اين است كه به تو بدهم ، اگر تو خواستى به ايشان ايثار مى كنى .(۴۹۸) ظرفى خدمتش آوردند كه عسل و شير داشت نخواست كه بنوشد و فرمود: دو نوشيدنى در يك جا و دو خورش در يك ظرف است و بعد گفت : ((من حرامش نمى دانم ولى افتخار به فزونيهاى دنيوى و حساب فرداى قيامت را نمى پسندم و تواضع را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خداوند او را بلند گرداند.))(۴۹۹)

در خانه خودش از دختر بالغ با حياتر بود. از اهل خانه غذا نمى خواست و اظهار تمايل هم نمى كرد. اگر غذا مى آوردند، مى خورد و آنچه مى دادند قبول مى كرد و هر نوشيدنى كه بود مى نوشيد (۵۰۰) و چه بسا خود بلند مى شد و خوردنى و يا نوشيدنى اش را مى گرفت .(۵۰۱)



پاورقى ها :
۴۶۴- اين حديث در باب قبلى گذشت و در كتاب مكارم ، ص ۲۶ از كتاب (( مواليد الصادقين )) ثبت است .
۴۶۵- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۷ از مجموعه اى متعلق به پدرش به طور مرسل از امام صادق عليه السلام نقل كرده و طبرانى در (( الاوسط )) - به طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۲۰ آمده - در دو روايت نقل كرده است .
۴۶۶- اين حديث را طبرانى در (( الكبير )) - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده است - از عامر بن ربيعه نقل كرده است .
۴۶۷- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۸. به طور مرسل نقل كرده است .
۴۶۸- اين حديث را ترمذى ، در ص ۱۰ (( الشمائل )) از قول سهل بن سعد نقل كرده است .
۴۶۹- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۲ از حديث عبداللّه بن جعفر و ابن حبان از قول عايشه نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۴۷۰- اين حديث را ابونعيم - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده است - به سند ضعيف در (( الطب )) از معاوية بن يزيد عيسى نقل كرده است .
۴۷۱- اين حديث را برقى در محاسن ، ص ۵۵۷ از موسى بن جفعر عليه السلام و ترمذى و نسائى از حديث عايشه نقل كرده اند.
۴۷۲- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۸ مطابق متن نقل كرد، ولى عراقى مى گويد: استفاده پيامبر از هر دو دست را احمد از حديث عبداللّه بن جعفر نقل كرده مى گويد: آخرين بار كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ديدم در يك دستش خرما و در دست ديگرش خيار بود؛ از آن مى خورد و از اين دندان مى زد و اما داستان پيامبر با گوسفند را در فوائد ابى بكر شافعى به سند ضعيف از قول انس نقل كرديم .
۴۷۳- اين حديث را ابن عدى در (( الكامل )) نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۴۷۴- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۲۹ از حديث انس نقل كرده است .
۴۷۵- بخارى در ج ۷ / ۱۲۰ از قول عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله از دنيا رفت در حالى كه ما از خرما و آب سير مى شديم .
۴۷۶- مكارم ، ص ۳۰، اين حديث را احمد در مسند خود از قول اسماعيل بن ابى خالد به نقل از پدرش ‍ مى گويد: بر مردى وارد شدم ؛ ديدم شير و خرما را با هم مى خورد و گفت : بيا نزديك كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله اينها را دو پاكيزه ناميده است ؛ (به (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۴۰ مراجعه كنيد.)
۴۷۷- اين حديث را جايى نديدم جز اين كه ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۱۲ از حديث جابر نقل كرده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله به منزل ما آمد، گوسفندى براى آن حضرت كشتيم ، فرمود: (( گويا اينها مى دانستند كه من گوشت را دوست دارم )) و ابن ماجه به شماره ۳۳۰۵ نقل كرده (( بالاترين خوراك مردم دنيا و اهل بهشت گوشت است .))
۴۷۸- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۲۱ آورده است .
۴۷۹- نظير اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۰ نقل كرده و در ص ۲۰۱ از حديث على بن حسين عليه السلام به عبارت ديگرى آورده است و در صحيح مسلم ، ج ۶، ۱۲۱ آمده است كه حضرت كدوى حلوايى را دوست مى داشت .
۴۸۰- نظير اين حديث را برقى در محاسن ، ص ۵۲۱ و در مكارم ، ص ۳۰ با همين عبارت نقل كرده است .
۴۸۱- ترمذى از حديث انس ، حديث مرغ بريان را نقل كرده و در كتاب (( الشمائل )) ، ص ۱۲ مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله گوشت (پرنده اى به نام ) هوبره را ميل مى كرد و در سنن ج ۸، ص ۲۳ نيز چنين آمده است .
۴۸۲- عراقى گويد: ظاهر حال پيامبر صلى اللّه عليه و اله چنين بوده است ؛ زيرا كه خود فرمود: ((هر كس ‍ دنبال شكار برد در غفلت است .)) اين حديث را ابوداوود و نسائى و ترمذى از قول ابن عباس نقل كرده اند و اما حديث صفوان بن اميه : ((پيش از من پيامبران خدا همگى شكار مى كردند و به دنبال شكار مى رفتند)) به شدت ضعيف است و در (( مكارم الاخلاق )) طبرسى ، ص ۳۰ مطابق متن آمده است .
۴۸۳- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۱ با همين عبارت نقل كرده است و در بعضى نسخه ها (( (ينتهسه انتهاسا) )) - يعنى با جلو دندانهايش مى گرفت تا بخورد - آمده است و ترمذى در سنن ، ج ۸، ص ۳۱ از قول ابوهريره نقل كرده است : گوشتى آوردند؛ رانش را به آن حضرت دادند كه دوست مى داشت و او با دندانش از آن جدا مى كرد.
۴۸۴- عراقى گويد: مسلم و بخارى از قول ابوهريره نقل كرده اند كه گفت : جلو پيامبر صلى اللّه عليه و اله كاسه آبگوشتى با گوشت نهادند، ران را ميل كرد كه از همه اعضاى گوسفند بيشتر دوست داشت و ابوالشيخ از قول ابن عباس روايت كرده است (( بهترين گوشت نزد پيامبر صلى اللّه عليه و اله شانه بود)) ؛ سند حديث ضعيف است و از حديث ابوهريره نقل كرده (( جز شانه گوسفند را دوست نمى داشت )) ؛ و از ابوالشيخ از قول ابن عباس به سند ضعيف آمده است : (( بهترين خورش در نزد پيامبر صلى اللّه عليه و اله سركه بود)) و با همان اسناد نقل مى كند: (( بهترين خرما نزد آن حضرت ، عجوه بود.))
۴۸۵- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۴ از قول سعد بن ابى وقاص نقل كرده و نسائى و ابن ماجه و ترمذى آورده اند: (( عجوه از بهشت است و شفابخش زهر است .))
۴۸۶- برقى در محاسن ، ص ۵۰۷ رواياتى درباره كاسنى و در ص ۵۱۳ راجع به خرفه نقل كرده و عراقى مى گويد: ابونعيم از قول ثوبر نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله كه در پايش زخمى بود با خرفه معالجه كرد و فرمود: خدا به تو بركت دهد، هر جا مى خواهى سبز شو! كه شفاى هفتاد درد هستى كه كوچكترينش درد سر است .
۴۸۷- اين حديث را ابن عدى و از طريق بيهقى از قول ابن عباس به اسناد ضعيف نقل كرده و نيز بيهقى از روايت مجاهد به طور مرسل روايت كرده است . (( (المغنى ). ))
۴۸۸- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۱ به طور مرسل نقل كرده است .
۴۸۹- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۹۶ نقل كرده است . و درباره سوسمار فرمود: (( من نمى خورم و تحريم هم نمى كنم .)) اين را ترمذى در ج ۷، ص ۲۸۶ صحيح خود را روايت كرده و اسناد آن را صحيح دانسته است .
۴۹۰- اين حديث را بيهقى در (( الشعب )) از قول جابر چنين نقل كرده است : (( ظرف غذا را بر نمى داشتند تا بليسد چون آخر غذا با بركت است ، و طبرانى روايت كرده است : (( هر كه انگشتانش را بليسد در دنيا و آخرت خداوند او را سير گرداند.)) به (( مجمع الزوائد، )) ج ۶، ص ۲۸ مراجعه كنيد.
۴۹۱- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۱۰۶ نقل كرده است و نظير آن را ترمذى در ج ۷، ص ۳۰۷ آورده است .
۴۹۲- اين حديث را احمد و بزاز با اين عبارت روايت كرده اند: (( هرگاه كسى از شما غذايى خورد، نبايد دستش را پاك كند تا انگشتانش را بليسد - در روايتى (آنها را بليسد) آمده است - زيرا پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: (( چه مى دانى كه در كدام غذايت بركت است )) مسلم در ج ۶، ص ۱۱۳ به نحوى از آنچه گذشت ، نقل كرده است به (( مجمع الزوائد، )) ج ۶، ص ۲۸ مراجعه كنيد.
۴۹۳- نظير اين حديث را ابن سنى در (( عمل اليوم و الليلة ، )) ص ۱۲۵ و ۱۲۶ نقل كرده است .
۴۹۴- نظير اين حديث را ابويعل - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - از حديث عبداللّه بن عمر به اسناد ضعيف نقل كرده است .
۴۹۵- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۱۱ از قول انس و ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۰۳ چنين آورده : (( در آب خوردن سه مرتبه نفس مى كشيد و مى گفت : اين طور گواراتر، سالم تر و بهتر است ...)) و ابن سنى در (( اليوم و الليله )) ص ۱۲۶ نظير آنچه در متن آمده ، نقل كرده است .
۴۹۶- اين حديث را طبرانى در (( الكبير )) از قول بهز نقل كرده نام ثبيت بن كثير كه ضعيف است در سند آن آمده است او از ام سلمه نقل است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله وقتى كه روزه دار بود اول آب مى خورد و يك باره نمى نوشيد، دو يا سه نوبت مى نوشيد. به (( مجمع الزوائد، )) ج ۵ / ۸۰ و (( مواهب قسطلانى ، )) ج ۱ / ۳۲۳ مراجعه كنيد.
۴۹۷- اين حديث را مسلم از قول انس ، در ج ۶، ص ۱۱۲ صحيح خود آورده است .
۴۹۸- اين حديث را مسلم در ج ۶، ص ۱۱۳ از قول سهل بن سعد نقل كرده است .
۴۹۹- اين حديث را طبرسى در مكارم ، ص ۳۳ به طور مرسل نقل كرده است .
۵۰۰- اين حديث را مسلم و بخارى از قول ابوسعيد چنين نقل كرده : (( از دختران حجله با حياتر بود.)) و اما غذا نمى خواست يعنى خوراك معينى را نمى طلبيد، اگر نه عايشه نقل كرده كه روزى پيامبر فرمود: (( عايشه ! آيا چيزى موجود است ...)) و در حديث نيامده است كه فرموده باشد: (( اگر از اين گوشت براى من مى پختيد)) و شايد آن سخن براى بيان حكم باشد و نه براى تمايل به خوردن ، غذا بهتر مى داند؛ (( (المغنى ) )) .
۵۰۱- احمد در مسند خود، ج ۶، ص ۳۶۴ حديثى به اين مضمون نقل كرده است .

آداب غذاخوردن از نظر اسلام

آداب غذاخوردن از نظر اسلام

غذا خوردن در اسلام

نخستين نکته براي رعايت دستورهاي بهداشتي درباره خوردن، توجه به اين حقيقت لازم است که در نظام آفرينش،«خوردن»، ابزاري براي زندگي است، نه آن که زندگي، ابزاري براي خوردن؛ چنان که در حکمتي منسوب به امام علي(ع) آمده است:

لا تطلبِ الحَياةَ لِتأکلَ، بَل اطلُبِ الاکل لِتحيا. (زندگي را براي خوردن مخواه، بلکه خوردن را براي زندگي بخواه).

بسياري از مردم ـ اگر نگوييم بيشتر آنهاـ سلامت، شادابي و زندگي خود را فداي شکم خود مي کنند.از اين رو، هيچ گاه به فکر اين نيستند که چه بخورند، چگونه بخورند و چه اندازه بخورند. پس، هر چه را مزه بهتري دارد، به هر اندازه که ميل دارند و به هر شکلي که پيش بيايد، مصرف مي کنند و بدين سان، گرفتار انواع بيماري ها مي شوند، چنان که امام علي(ع) مي فرمايد:

مَن غَرَسَ في نَفسِهِ مَحَبَة انواع الطعام، اجتَني ثِمارش فُنونِ الاسقام.

(هرکس در دل خود، درخت علاقه به انواع غذاها را بکارد، ميوه ي انواع بيماري ها را از آن مي چيند).

رهنمودهاي اسلام در اين زمينه، فوق العاده مهم و ارزشمندند و با در نظر گرفتن عصر صدور آنها، معجزه علمي پيشوايان دين، محسوب مي شوند. در اين باره، توجه به دو نکته، داراي اهميت است:

الف- رهنمودهاي اسلام درباره خوردن، تنها سلامت جسم را تضمين نمي کند، بلکه تضمين کننده سلامت جسم و روح انسان هاست.

ب- از آن جا که عقل و علم، به همه رازهاي آفرينش احاطه ندارند، چه بسا حکمت برخي از رهنمودهاي اسلام براي دانش امروز، مجهول باشد، ولي بي ترديد اين به معناي بي دليل بودن آن رهنمودها نيست، چنان که فلسفه تعدادي از احکام اسلام، در گذشته ناشناخته بود و امروزه علم به راز آنها پي برده است.

و اينک، اشاره اي کوتاه به آن رهنمودها:
1- حلال بودن غذا

نخستين و مهم ترين رهنمود اسلام درباره مواد غذايي مورد مصرف، اين است که «حلال» باشند، بدين معنا که:

اولا: آنچه انسان مصرف مي کند، بايد از راه مشروع تهيه شده باشد. غذايي که از راه نامشروع و تجاوز به حقوق ديگران تهيه گردد، هر چند ممکن است براي سلامت جسم، ضرر نداشته باشد، اما بي ترديد براي سلامت روان، زيانبار است.

ثانيا: غذاي انسان بايد ازطيبات(آنچه پاک است) تهيه شده باشد. بر اساس اين رهنمود، انسان نبايد غذاهايي را که طبع توده مردم از آن نفرت دارد، يا اسلام خوردن آن را ممنوع دانسته(مانند: گوشت مردار يا گوشت حيوانات حرام گوشت) مصرف کند، هر چند که تجاوز به حقوق ديگران نباشد.

ثالثا: غذا براي کسي که مصرف کننده است، نبايد زيانبار باشد. توضيح اين که ممکن است غذايي براي يک نفر مفيد باشد، اما براي ديگري به دليل آن که بيماراست، زيانبار باشد.

رابعا: غذا براي روح انسان يا جامعه مَفسده نداشته باشد. توضيح اين که ممکن است غذايي حلال باشد و براي جسم هم زيانبار نباشد، ليکن چگونگي مصرف آن، براي روح يا جامعه مفسده داشته باشد؛ مانند غذا خوردن در ظروف طلا و نقره، يا غذا خوردن از سفره اي که مشروبات الکلي در آن قرار دارد. خوردن اين گونه غذاها نيز در اسلام، ممنوع شناخته شده است.
2- دو وعده غذا خوردن در شبانه روز

در روايات اسلامي، براي تداوم سلامت و شادابي انسان، خوردن دو وعده غذا در صبح و شام توصيه شده است. اهل بهشت نيز که در دار السلام، جاويد هستند، در همين دو وعده غذا مي خورند: «وَلَهُم رِزقهُم فِيهَا بُکرَة وَ عَشِيا؛ و در بهشت، هر صبح و شام، روزي آنان آماده است»(مريم : آيه62)
3- توصيه به کم خوري

پيشوايان دين، ضمن تأکيد بر کم خوري، منافع فراواني براي آن ذکر کرده اند؛ مانند: تداوم سلامت بدن، صفاي انديشه، نورانيت دل، رهايي از دام شيطان، بهره گيري از ملکوت هستي، نزديکي به خداوند متعال و استفاده بهتر از عبادت پروردگار.
4- خطر پُرخوري

برعکس، پُرخوري از منظر احاديث، به شدت نکوهيده است. پُرخوري از سلامت مي کاهد، بدن را بدبو مي کند و زمينه را براي انواع بيماري هاي جسمي و روحي فراهم مي سازد. پُرخوري، جوهر نفس راتباه مي کند، به نيروي تقوا (پرهيزگاري) و ورع (خويشتن داري) ضربه مي زند، حجاب تيزهوشي است و دل را سخت و تاريک مي سازد.
5- مقدار غذاي مفيد

براي پيشگيري از زيان هاي پُرخوري و بهره گيري از منافع کم خوري، پيشوايان اسلام توصيه کرده اند که انسان تا زماني که احساس گرسنگي نکرده، چيزي نخورد و قبل از آن که کاملا سير شود، از خوردن غذا دست بکشد:«کُل وَ انتَ تشتهي، وَ امسِک وَ انتَ تَشتهي».
6- برترين خوراکي و بهترين سفره

از منظر روايات اسلامي، برترين غذاها، غذايي است که داراي چند ويژگي باشد:

اول آن که از دست رنج خودِ فرد تهيه شده باشد؛

دوم آن که خانواده ي او آن را دوست داشته باشند؛

سوم اين که بوي آن موجب آزار ديگران نباشد.

بهترين سفره ها نيز پاکيزه ترين، حلال ترين و ساده ترين آنهاست و انواع غذاهاي رنگارنگ و گران قيمت ـ که اهل بيت(ع) از مصرف آنها پرهيز مي کردند ـ بر آن چيده نشده باشد.
7- آداب سُفره

آدابي که پيشوايان اسلام براي حضور بر سفره غذا توصيه کرده اند، عبارت اند از :

بودن سبزيجات در سفره، شستن دست ها، نشستن بر سر سفره با فروتني، گرامي داشتن نان، سهيم کردن ناظر(اعم از انسان و حيوان) در غذا و آخرين ادب، صدقه دادن از آن غذا يا همانند آن.

بحث امام صادق با طبیب هندی

مجادله طبی خواندنی امام صادق

بحث امام صادق با طبیب هندی

ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:

"چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ "

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود:
*جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
*موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
*پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
*خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
*دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
*دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
*كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
*كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.

بحث امام صادق با طبیب هندی

مجادله طبی خواندنی امام صادق

بحث امام صادق با طبیب هندی

ربيع حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».

طبيب گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.

امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:

"چرا جمجمه ي سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پيشانى مو ندارد؟

چرا در پيشانى خطوط و چين وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بينى ميان چشم هاست؟

چرا سوراخ بينى در زير آن است؟

چرا لب و سبيل بالاى دهان است؟

چرا مردان ريش دارند؟

چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن بلند است؟

چرا كف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حركت مي كند؟

چرا کبد(جگر) خميده است؟

چرا كليه مثل دانه لوبياست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا ميان تهى است؟ "

طبيب هندي در پاسخ به تمامي سئوالات بالا گفت : نمي دانم.

امام فرمود: من علّت اينها را مى دانم. طبيب گفت: بيان كن.

امام فرمود:
*جمجمه به دليل اينکه ميان تهى است، از چند قطعه آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مى شد، لذا چون چند قطعه است، ديرتر مى شكند.
*موى در قسمت بالاي سر است، چون از ريشه ي آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارات بيرون مى رود و سرما و گرمايى كه به مغز وارد مى شود، دفع مي شود.
*پيشانى مو ندارد، براى آنكه روشنايى به چشم برسد.
*خط و چين پيشاني نيز عرقي را از سر مي ريزد، نگه مي دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه ها كه آب هاي روى زمين را نگهدارى مى كنند.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ي کافي به آنها برسد. اى طبيب، نمى بينى وقتي شدت نور زياد است، دست خود را بالاى چشم ها مي گيري تا روشنى به مقدار کافي به چشم هايت برسد و از زيادى آن پيشگيرى كند؟!
*بينى بين دو چشم قرار دارد تا روشنايى را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند.
*چشم ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمى شد و دوا به همه جاي آن نمى رسيد و بيماري چشم درمان نمى شد.
*خداوند سوارخ بينى را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مى آمد و نه بوي چيزي را در مى يافت.
*سبيل و لب را بالاى دهان آفريد، تا فضولاتى را كه از مغز پايين مي آيد نگه دارد و خوراك و آشاميدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند.
*براى مردان محاسن(ريش) را آفريد تا نيازي به كشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخص شوند.
*دندان هاى پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد، و دندان هاى آسياب را براى خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان هاى آسياب را مانند ستونى كه در بنا به كار مى رود، استوار كند.
*دو كف دست را بى مو آفريد تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي کشيد به خوبي آن را حس نمي کرد.
*مو و ناخن را بى جان آفريد، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زيباست. اگر جان داشتند، بريدن آنها همراه با درد زيادي بود.
*قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باريك قرار داد تا در ريه ها در آيد و از باد زدن ريه خنك شود.
*كبد را خميده آفريد تا شكم را سنگين كند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بيرون رود.
*كليه را مانند دانه لوبيا ساخت، زيرا منى قطره قطره در آن مى ريزد و از آن بيرون مى رود. اگر کليه چهار گوش يا گِرد بود، اولين قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بريزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زماني که منى از محل خود كه در فقرات پشت است، به كليه مي ريزد، كليه چون كرم بسته و باز مى شود و کم کم مني را به مثانه مى رساند.
*خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پيش روى خود راه رود، و به همين علت حركات وى ميانه است، و اگر چنين نبود در راه رفتن مى افتاد.
*پا را از سمت زير و دو سوى آن، ميان باريك ساخت، براى آنكه اگر همه پا بر روي زمين قرار مي گرفت، مانند سنگ آسياب سنگين مى شد. سنگ آسياب چون بر سر گردى خود باشد، كودكى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمين بيفتد، مردي قوي به سختى مى تواند آن را بلند كند.
آن طبيب هندى گفت: اين ها را از كجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ايشان از پيامبر و او از جبرئيل، امين وحى و او از پروردگار كه مصالح همه اجسام را داند. طبيب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترين مردم روزگارى.
راستى چه شگفت انگيز است كه حضرت صادق عليه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى كه وسيله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه اي از شهر مدينه براى يك طبيب هندى شگفتي هاى خلقت انسان را با دلايل محکم بيان مى فرمايد.

با اصیل ترین نوع مسواک آشنا شوید !

با اصیل ترین نوع مسواک آشنا شوید ! نام علمی: Salvadora persica نام عمومی: Miswak, Meswak نام فرانسوی: Mesuak نام عربی: شجرة السواک، اراک حضرت رسول اکرم (ص): << دو رکعت نماز با مسواک بهتر از 70 رکعت نماز بدون مسواک است >> درخت مسواک درحقیقت درختچه ای است به ارتفاع متوسط 3 متر که شاخه‌های زیادی دارد. این گیاه همیشه سبز است. از مناطق مهم رویش این گیاه در جهان؛ جنوب آسیا، ایران، مصر، هندوستان و حبشه می‌باشد و مهمترین نواحی رویش آن در ایران؛ لار، بندرعباس، میناب، مکران و چاه بهار است. مهمترین ترکیبات ریشه، ساقه، برگ گیاه شامل فلاونوئیوها، ساپونین، تانن، ترکیبات گوگردی، بنزیل ایزوتیوسیاناید، ترکیبات کلراید، فلوراید، کلسیم و سیلیسیم می‌باشد. اثرات مهم این گیاه اثرات ضد میکروب قسمت‌های مختلف گیاه مسواک به علت دارا بودن تانن، ترکیبات گوگردی و ترکیبات ایزوتیوسیاناید، دارای اثر ضد میکروبی قوی و گسترده بر روی انواع میکرو ارگانیزمهاست. ده‌ها تحقیق در جهان نشان داده است که این اثرات به خصوص درموارد میکرو ارگانیزم‌های غیر هوازی که باعث پوسیدگی دندان می‌باشد، انتخابی ایده آل است. اثر ضد زخم اثر ضد زخم چوب مسواک، به دلیل فلاونوئیدها و تانن‌های موجود در آن، قوی می‌باشد. اثر دیگر... (پاک کنندگی و ضد جرم دندان) کلراید موجود در چوب مسواک، از ایجاد جرم بر روی دندانها جلوگیری می‌کند، به همین دلیل افرادی که به طور طولانی از چوب مسواک استفاده می‌کنند (بعضی از کشورهای عربی مانند عربستان سعودی)، اصولاً دندانهای سفیدی دارند. اثر ضد پوسیدگی دندان فلوراید قابل توجه، به همراه ترکیبات دیگر موجود در ساقه‌های گیاه مسواک باعث خاصیت قوی ضد پوسیدگی دندان‌های می‌شود. کلیه اثرات ذکر شده با مکانیسم‌های مربوط پس از تحقیقات زیادی که در نقاط مختلف جهان صورت گرفته تایید شده است. این بررسی‌ها نشان می‌دهد مصرف چوب مسواک به خصوص در طولانی مدت، می‌تواند در بهداشت دهان و دندان اثر ایده آلی داشته باشد. تحقیق دیگری درمورد اثر ضد میکروبی و ضد عفونی کننده چوب مسواک در مقایسه با خمیردندان‌های خوب دنیا انجام شد؛ نتایج آزمایش‌ها نشان داد که خاصیت ضد میکروبی چوب مسواک، از لحظه ورود به دهان شروع می‌شود و به مدت طولانی دوام دارد، درحالی که دوام خمیردندان‌ها بسیار کوتاه بوده و قابل مقایسه با چوب مسواک نیست. یکی از اعجاز درخت مسواک خاصیت ضدعفونی قوی آن است. تمامی تحقیقات از خواص منحصر به فرد بودن مواد و اثرات چوب مسواک خبر می‌دهند. پیغمبر عظیم الشان اسلام(ص) اولین معرف و توصیه کننده این چوب در جهت بهداشت دهان و دندان بوده‌اند، درحالی که قبل از آن مسواک وجود نداشته است. (برای توجه به این موضوع به ترجمه کامل صفحه 71 کتاب مصور تاریخ پنج هزار سال دندانپزشکی چاپ آمریکا، اشاره می‌شود.) طریقه مصرف در کشور عربستان و بعضی کشورهای عربی دیگر قطعات حدوداً 10 سانتیمتر با قطر حدود یک یا نیم سانتیمتر از ساقه‌های گیاه به صورت بسته‌های 50 تا 100 عددی به وفور بفروش می‌رسد که هر قطعه از آن به مدت یک روز در آب قرار گرفته و سپس پوست همان قسمت جدا می‌شود. به این ترتیب فیبرهای طول این ساقه به شکل مسواک در می‌آید که آن را به آرامی بر روی دندان‌ها می‌کشند؛ با این عمل ضمن مسواک شدن دندان‌ها مواد مختلف این چوب در بزاق حل شده و آثار مختلف آن در دهان، لثه و دندان‌ها اعمال می‌شود. همچنین از فیبرهای نازک ساقه جهت خلال کردن دندان‌ها استفاده می‌گردد. مطالعه گیاهانی که در گذشته برای دهان و دندان مصرف می‌شده اند، نشان داده است ممتازترین گیاه، درخت مسواک است که اولین بار توسط پیغمبر عظیم الشان اسلام در 1400 سال قبل به مسلمانان توصیه شده است.

برخی حکمتهای احکام اسلام

برخی حکمتهای احکام اسلام

بسیاری از آداب و بایدها و نبایدهای دینی ما گذشته از حلال و حرام و مستحب و مکروه بودن،دارای فایده‌ها و یا آسیب‌هایی از نظر علمی می‌باشند که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
چشم چرانی

نگاه‌های آلوده که در عرف ما از آن به «چشم چرانی» تعبیر می‌شود منشاء انحرافات مختلف جنسی می باشد. از این رو، برای پاکسازی دل،باید ابتدا دیده را از آلاینده‌ها زدود و در همین راستا می‌باشد که،قرآن کریم پیش از دعوت به عفت جنسی، به عفیف ساختن نگاه سفارش می کند و می فرماید: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم… و قل للمؤمنات یغض من ابصارهن و یحفظن فروجهن…؛به مردان با ایمان بگو،عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند… و به زنان با ایمان بگو عفت چشم و عفت جنسی را رعایت کنند….(سوره نور، ایه31 و32)

از پیامبر(ص) روایت شده است:«النظر مهم مسموم من سهام ابلیس؛ چشم دوختن (به نا محرم) تیر زهرآگینی از تیرهای شیطان است».(بحارالانوار،ج104،ص 38، چاپ بیروت)

نگاه آلوده آدمی را در دام عشق‌های نا پاک و انحرافات جنسی گرفتار می‌سازد، چنان که علی(ع) در این مورد فرموده‌اند:«چه بسا عشقی که با یک نگاه، بذرافشانی می‌گردد».(غررالحکم و دررالکلم،محمد تمیمی، دانشگاه تهران، حدیث 5314)

چشم چرانی در نتیجه محرومیت‌های جنسی، محیط نا مساعد و ضعف اراده و… به وجود می‌اید،عصب «لی بیدو» که در اعصاب چشم متمرکز است،با اعصاب جنسی متصل و مرتبط می‌باشد و از این روست که شخص با چشم چرانی لذت می برد.

خوب است در راستای بیان علت‌های نفی اسلام از این عمل ناپسند و منافی اخلاق،به ضررهای آن اشاره نماییم.

آسیب‌های چشم چرانی:چشم چرانی سبب درشتی چشم، ضعف اعصاب و روان، بی‌خوابی،کم خوابی،بی اشتهایی،خیال پردازی واهی، تشویش ذهن و اغتششات و بیماری‌هایی از این دست می‌گردد.(مسائل درمانی و طب درمانی، عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش،ج3، ص 258)

این رفتار ناپسند که بیشتر از مردها سر می‌زند،باعث بروز «سادیسم» در آنها می‌گردد و در زنها که بیشتر ناشی از خودنمایی است،بیماری «ماژوشیسم» را به وجود می‌آورد.(همان)
قاعده اعتدال در غذا خوردن

کلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین؛ بخورید و بیاشامید، [ولی] زیاده روی نکنید؛ چرا که خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.(سوره اعراف،ایه31)

خداوند در این ایه،یک چهار چوب کلی و اساسی را برای تغذیه ارائه می‌دهد و آن عبارت است از مصرف به اندازه غذا و جلوگیری از اسراف.

«اسراف» کلمه جامعی است که هر گونه زیاده روی در کمیت، کیفیت، بیهوده گرایی،اتلاف و مانند آن را شامل می‌گردد و مصادیق گوناگونی چون:پرخوری و پرآشامی،تندخوری،زیاده روی در خوردن یک نوع غذا و روی آوردن به غذاهای حرام را،افزون بر خوراکی‌های حلال شامل می‌گردد.
پیامدهای اسراف در غذا

1.سوء هاضمه،بزرگ شدن معده و شکم،2. بالا رفتن غلظت خون (تسلب شرایین)،3.پیچ خوردن معده،4. سوزش قلب،5.آثار روانی مثل کودنی و تنبلی و افزایش شهوت،6.پوسیدگی دندانها،7.دچار شدن به وبا، تیفوئید و…، 8.بیماری های مفصلی و سنگ کلیه (در نتیجه خوردن یک نوع غذا)،9.چاقی.
آداب غذا خوردن و دستور به خوردن نمک

در اسلام،دستورات زیادی در مورد خوردن نمک،به عنوان یک پیش غذا،وارد شده است. حضرت علی(ع) می‌فرمایند:«با نمک خوردن در اول غذا،خوردن را شروع کنید که اگر مردم بدانند چه خاصیتی در نمک است، هر اینه بر تریاق [بهترین دوای مؤثر] تجربه شده،آن را بر می‌گزینند».

امام صادق(ع) نیز فرموده‌اند:«رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود:ای علی،غذا را با نمک آغاز کن وبا آن به پایان رسان که هر کس چنین کند،از 72 نوع از انواع بلا در امان است که از آن جمله جنون و جذام و پیسی می‌باشد.و همچنین از ایشان روایت شده است:

«هر کس در اول و آخر غذا نمک بخورد، لکه های سیاه و سفید صورتش برطرف خواهد شد».در روایتی از پیامبر(ص) دردهای گلو،دندانها و دردهای شکم از جمله بیماری‌هایی دانسته شده‌اند که خوردن نمک از بروز آن جلوگیری می‌کند.

نمک از دریچه علم: نمک به دلیل داشتن «اسید» بهترین داروی ضد عفونی کننده است؛ چرا که هیچ نوع میکروبی نمی‌تواند در نمک رشد و نمو یا زندگی کند.

«دکتر تومانیانس» در کتاب خود به نام «Hygienic ruler in Islam» فایده‌های استعمال نمک را در پیش از غذا این گونه بر می‌شمارد:

1.بنابر یافته‌های علوم پزشکی،دهان محل تجمع انواع میکروبها می‌باشد که در اثر استعمال نمک در پیش از غذا، آنها بر طرف می‌گردند.

2.آب دهان (بزاق) از چشمه‌هایی به نام غدد بزاقی جاری می‌باشند که هرچه با غذا مخلوط شوند،غذا زودتر از گلو پایین می‌رود و زودتر هضم می‌شود.ورود نمک در دهان،غده‌های اطراف دهان را تحریک و به ترشح آنها سرعت می‌بخشد.از این رو،غذا را زودتر هضم و برای فرو بردن حاضر می‌سازد.

3.زمانی که نمک وارد معده خالی از غذا می‌گردد، غده معده را تحریک می‌کند و ترشحات زیادتری به وجود می‌آورد.پس «اسفیورت» نمک سبب زود فرو بردن و زود هضم شدن غذا می‌گردد.

4.از آنجا که نمک پیش از غذا تحریک کننده غده‌های هاضمه است،در اثر تحریک آنها،انسان میل به غذا خوردن می‌یابد،بنابراین،نمک سبب زیاد شدن اشتها می‌گردد.

5.چنانچه مواد شیمیایی،بیش از اندازه معمول در معده ترشح شود، موجب سوء هاضمه می‌گردد و نمک پیش از غذا،به دلیل دارا بودن اثر اسیدی،آن را خنثی و بی‌اثر می نماید و سوء هاضمه را برطرف می کند.

6.در بدن و خون و ساختمان جسم مقدار معینی نمک وجود دارد که اگر این مقدار کاهش یابد،موجب امراض مختلفی در اعضاء بدن می‌گردد،اما وقتی نمک پیش از غذا وارد معده گردد،مقدار مورد نیاز را برای کمبود خود نگه می‌دارد و در حقیقت،مقدار از دست رفته را جبران می‌سازد.

7.بدن انسان به منظور برطرف کردن نمک،به آب نیاز دارد و استعمال نمک، بیش از غذا،آدمی را به نوشیدن آب مجبور می سازد و این،خود،سبب افزایش«ادرار» و شستشوی کلیه و مثانه می‌شود.

8.در اثر نمک خوردن،مقداری از آب بدن از روزنه‌های پوست بیرون می‌اید و به این ترتیب، سوارخ‌های تنفسی پوستی،پاک و پاکیزه می‌گردند.

9.خوردن نمک در بعد از صرف غذا نیز،غدد بزاقی را تحریک می‌سازد و باعث زیاد شدن آب دهان می گردد.بنابراین،انسان ناگزیر به فرو بردن یا بیرون کردن آن از دهان می‌شود که در هر دو صورت،چربی یا غذای باقی مانده در دهان و بین دندان به همراه آب دهان برطرف می‌شود.

10.اگر آدمی غذایی بخورد که نمک آن کم باشد و یا در معده ترشحات مواد نمکی نباشد،غذا دیرتر هضم می‌شود و این،سبب بروز سوء هاضمه می شود.خوردن نمک، پیش از غذا،این آسیب را برطرف می‌سازد.
وضو و غسل

علاوه بر عبادی و معنوی وضو و غسل،این دو فریضه،از جنبه‌های بهداشتی و علمی مختلفی نیز برخوردارند که نه تنها امروزه بسیاری از صاحب نظران و پزشکان آن را ثابت نموده‌اند،بلکه حتی در برخی روایات هم این جنبه‌ها یادآوری گردیده و مورد توجه واقع شده است.از جمله امام رضا(ع) نقل شده است که در مورد وضو فرموده‌اند:«و}وضو{ برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده،از کثافات و نجاسات پاک گردد، کسالت تن او برطرف شود ـ و خواب از چشم او بیرون رود؛تا این معارف به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود ـ و سبب وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پا آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار می‌اید؛زیرا نماز گزار با صورت سجده و خضوع می کند و با دست خود حاجات خویش را عرضه می دارد و با سر خویش جهت قبله را حفظ می‌نماید و با پاهایش قیام و قعود نماز را انجام می دهد».
حکمت‌های وضو در بیان اندیشمندان

1. دست و صورت که بیشتر در معرض میکروب‌های مختلف هستند،باید هر روز،چند مرتبه با عنوان وضو شسته شود ، به طوری که آب به پوست برسد و چربی و کثیفی هایش را برطرف سازد.اعضای غیر از وضو (که زیر لباس است) کمتر در معرض کثیفی و آلودگی های محیطی قرار دارد.(فلسفه احکام،ص 188)

2.تا مدت‌ها پیش گمان می‌کردند ورود میکروب به داخل بدن،منحصر به سوراخ‌های بدن (مثل دهان) می‌باشد،ولی اخیراً ثابت شده که ممکن است میکروب از سطح پوست نیز وارد بدن گردد و از آنجایی که دست و صورت، بیشتر در معرض آلودگی‌ها قرار می‌گیرد،دستور داده شده است که به مسح پا و سر به هنگام وضو شسته شود اکتفا گردیده است؛تا موجب سختی نشود.(همان)

3.احکام وضو این است که پیش از انجام آن،هر چیزی را که مانع از رسیدن آب به محل مسح سر و پا می‌شود،برطرف نماییم،به این،ترتیب،نظافت محل سر و پا نیز تحقق می‌یابد و این خود،یک نکته بهداشتی است.

4.ماساژ دادن به روش‌های مختلف فایده‌های فراوانی برای بدن دارد که وضو نیز همان خاصیت ماساژ را دارا می باشد؛زیرا وقتی آب سرد به سطح اعضای وضو، رسید و محل آن سرد گردید،برای حفظ درجه حرارت طبیعی بدن و جبران حرارت از دست رفته اعضای وضو، دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول می شود تا درجه حرارت بدن متعادل شود وبه این ترتیب نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه گردش خون که مهمترین عنصر بدن است به وجود می اید و بهداشت بدن را تأمین می‌سازد. (همان،ص 190)

5.در مورد نوع آب وضو (سرد بودن، پاک و مطلق بودن) و استنشاق (آب در بینی کردن) مضمضمه (آب در دهان کردن) و مسواک قبل از وضو نیز،به مطالب بهداشتی جالبی در روایات و سخنان پزشکان اشاره شده است.(فلسفه احکام،ص 2 ـ 241 و 246)
غسل

فریضه غسل کردن، نه تنها یکی از واجبات دینی و از لحاظ عبادی بسیار مورد توجه می باشد، بلکه از نظر بهداشتی و علمی هم دارای امتیازات و فایده‌های زیادی می باشد،به عبارت دیگر، غسل نه تنها به روح آدمی طراوت و نشاط می بخشد و یک نورانیت معنوی ویژه‌ای در شخص ایجاد می کند،بلکه در سلامت جسم اثرات شایانی می‌گذارد.در احکام اسلامی غسل‌های مختلفی وجود دارد که هر یک می‌تواند در راستای فلسفه و علت‌های خاصی مستحب یا واجب شده باشند. به عنوان نمونه،یکی از علت‌هایی که سبب شده است غسل کردن در روز جمعه مستحب شود، این می باشد که معمولا در این روز اجتماعات زیادی از جمله نماز جمعه برپا می‌گردد و مردم دور و نزدیک در یک جا و در کنار هم گرد می‌ایند.بنابراین،شستشوی بدن به بهانه غسل،بهداشت و پاکیزگی جسم و محیط را تأمین و از طرفی با از بین بردن بوی عرق و… انس میان افراد را بیشتر می‌کند.(فلسفه احکام (اهتمام)، ص 209)

برخی پزشکان در مورد فایده های غسل جنابت چنین گفته اند:

1.سبب نشاط بخشی به بدن و ورزیده شدن آن از راه تحریک پایانه‌های عصبی موجود در پوست می‌گردد.

2.باعث احتقان خون در پوست و دستگاه تناسلی و دفع خون‌های جمع شده در این قسمت‌ها به سایر بخش‌های بدن،به ویژه،قلب و مغز می‌گردد.

3. تأمین سلامتی پوست به آدمی کمک می‌کند تا وظایف مختلف خود را که مهمترین آنها انتقال احساسات و تنظیم دمای بدن و حفظ سلامتی می باشد،بهتر انجام دهد.

4.در حقیقت غسل یک فعالیت عضلانی است که با ورزش ارادی بدن، نشاط قلب و حس جریان یافتن خون در بدن را در پی دارد.

5.همچنین سلول‌های مرده، مواد چربی زائد و گرد و غبار و دیگر آلودگی‌ها را از سطح پوست می‌زداید.(پژوهشی در اعجاز علمی قرآن،ج2،ص 358)

6.در روایتی آمده است:«در زمان جنابت، منی از تمام بدن بیرون می اید و به همین جهت لازم است، تمام بدن شسته شود».(بحار الانوار، ج81 ص21) دانشمندان، امروزه به این نتیجه رسیده‌اند که خارج شدن منی از بدن آدمی،مانند بول و سایر زواید، یک عمل موضعی نیست؛زیرا به هنگام خروج آن،اثرش در تمام بدن آشکار می‌شود و همه سلولهای تن،در یک حالت سستی خاصی فرو می‌روند. (تفسیر نمونه،ج 4،ص 284)

7.ترتیب غسل:در مورد ترتیب غسل (سر و گردن، سمت راست و سمت چپ) نیز نکته‌هایی بهداشتی ذکر شده است.به عنوان نمونه گفته شده:زمانی که آدمی با آب سرد به شستن یک عضو می‌پردازد، درجه حرارت آن با دیگر اعضا تفاوت می یابد، در نتیجه،گردش خون به سمت آن شدیدتر می‌گردد و به دنبال آن عمل حیاتی دوران خون شدت می یابد.چنانکه در وضو هم این عمل صورت می گیرد.عمل وضو حتی اگر با آب گرم هم انجام شود،باز این فرایند جریان می‌یابد. (فلسفه احکام،ص 206)

8.پوست انسان دارای تنفس می‌کند و به همین منظور نزدیک به دو میلیون منفذ جلدی بر روی پوست وجود دارد. این منافذ در اثر برخی رسوبات بسته و در نتیجه تنفس پوست کم یا قطع می‌شود. با کمک غسل، این روزنه ها باز و حیات و نشاط به آن بر می گردد.

آنچه گفته شد، تنها برخی فواید غسل و وضو بود که بخشی از آن آثار بهداشتی با شستن ساده بدن هم حاصل می‌گردد. بنابراین،معلوم می‌شود که هدف خداوند از قرار دادن این احکام،تنها ایجاد چنین آثاری نبوده است،بلکه این احکام فلسفه برتری دارند و نباید آنها را در حد یک عمل بهداشتی ساده بدانیم.

انگشتر

از عهد باستان به دليل اعتقاد مردم آن دوران به خواص ويژه خرافاتى و شايد ماوراءالطبيعه اين اجسام همواره مورد توجه بوده اند . انسان عهد باستان باور داشت اين جسم زيبا ويا هنر خلاقه طبيعت در درون خود خواصى پنهانى دارد كه انسانها را به سمت خود مى كشد .

از قديم الايام به فوائد سنگها و جواهرات و نيز به خواص مغناطيسى و درمانى آنها توجه داشته و در طب سنتى از آن بهره مى جستند.

گاهى شنيده مى شود فلانى با داشتن يك انگشتر خير و بركات فراوانى يافته و كارها مطابق ميل او پيش مى رود و ديگرى انگشترى دارد ولى هيچ كاربردى برايش ندارد. اين به جهت آن است كه بايد در انتخاب نوع نگين دقت لازم به عمل آيد و نگينى انتخاب شود كه با طبع و مزاج شخص موافق باشد و براى انتخاب جواهر موافق با مزاج و طبع هر شخس دو راه وجود دارد:
راه اول: توجه به روز تولد است . مثلاً اگر شخصى روز پنجشنبه تولد يافته، روز پنجشنبه به ستاره مشترى تعلق دارد، براى او سنگهايى كه متعلق به مشترى و موافق با آن است تجويز مى شود .
راه دوم: به ماه و برج تولد فرد توجه مى شود . سنگهاى موافق طبق ماه تولد اشخاص به عبارت زير است:
آداب انگشترى در روايات اسلامى:
نگين عقيق
الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند(۱)
ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند(۲)
ج) غم و غصه را رفع مى كند(۳)
ه) فقر را از بين مى برد(۵) و باعث گشايش رزق مى شود(۶)
و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند(۷)
ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹)
ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود(۱۰)
ط) ايمنى از پادشاه ظالم(۱۱)
ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است(۱۲)
حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند: (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.


انگشتر شرف شمس
شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند كه صورت صحيح آن اين است:

و اگر به اين اشكال ديده شود صحيح نيست و صورت صحيح آن همان است كه ذكر شد.
همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثير از جعفر خابيه امام صادق از اميرالمؤمنين عليهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرده است و نيز بونى در كتاب شمس معارف كبرى جلد اول اوفاقى بسيار در خواص آن آورده است كه «ضحكه للمغفل و عبره للمحصل».
نگين فيروزه
الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳)
ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است. (۱۴)
ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵)
د) عامل فتح و پيروزى است. (۱۶)
هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.(۱۷)
و) موجب گشايش سينه مى گردد.(۱۸)
ز) قوت دل را زيادمى كند. (۱۹)
ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰)
يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك كن.
خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله» و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.
نگين ياقوت
الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.(۲۱)
ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.(۲۲)
ج) پريشانى را زايل مى كند.(۲۳)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...
نگين زمرد
الف) سبب آسانى كارهاست.(۲۴)
ب) زايل كننده فقر است. (۲۵)
ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.(۲۶)
از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
نگين جزع يمانى
حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
نگين سنگ زمزم:
حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
نگين حديد چينى :
الف ) جهت نيرومندى نيك است . (۲۷)
ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود. (۲۸)
ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹)
د ) اثر چشم بد را از بين مى برد. (۳۰)
ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱)
البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است . (۳۲)
ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود . (۳۳)
ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است (۳۴)
انگشتر در دست راست يا چپ:
از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.
رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.

چند دستور طبی از ائمه (ع)

طب الائمه (عليهم السلام ) - به نقل از يونس بن يعقوب -: از امام صادق (ع) در اين باره پرسيدم كه كسى دارويى مى نوشد. شايد اين دارو او را بكشد و شايد هم از آن به سلامت مانَد، ولى بيشتر سالم مى ماند. (حكم چيست )؟
امام (ع) فرمود: ((خداوند، درد را فرو فرستاده و شفا را هم فرو فرستاده است . خداوند، هيچ دردى را نيافريده ، مگر اين كه برايش درمانى نيز قرار داده است . آن را بنوش و نام خداى تعالى را بر زبان آور)).

جايز بودن معالجه توسّط جنس مخالف در هنگام ضرورت
دعائم الاسلام : از امام صادق (ع) روايت شده كه از او در اين باره پرسيدند كه : اگر زنى به بيمارى جسمى مبتلا شود، آيا درست است كه مردى او را درمان كند؟ فرمود: ((اگر چاره اى جز اين نباشد، اشكالى ندارد)).

درمان با داروى حرام
امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا از مداوا كردن با داروى ناپاك ، نهى فرمود.
امام صادق عليه السلام : در هيچ حرامى شفايى نيست .
امام صادق عليه السلام : خداوند، در هيچ چيز از آنچه حرام كرده ، نه شفايى قرار داده است و نه دوايى .
امام صادق عليه السلام : در پاسخ به كسى كه درباره ى دارويى آميخته شده به شراب پرسيده بود -: نه به خداوند سوگند، دوست ندارم بدان بنگرم ؛ چه رسد كه با آن درمان كنم . آن به منزله ى پيه خوك يا گوشت خوك است . البته مردمى با آن ، دارو و درمان مى كنند.
تفسير العياشى :
از سيف بن عميره ، از پيرى از شيعيان ، از امام صادق (ع) روايت شده كه راوى گفته است نزد امام صادق (ع) بوديم كه پيرمردى پرسيد: دردى دارم و براى درمان آن شراب خرما مى نوشم . پير، آن گاه اين شراب را براى ايشان ، توصيف كرد.
امام به او فرمود: ((چه چيز تو را از ( نوشيدن ) آبى كه خداوند از آن هر چيز زنده اى را آفريده است ، باز مى دارد؟)).
گفت : با مزاجم سازگار نمى افتد.
امام (ع): پرسيد: ((چه چيز تو را از (خوردن ) عسل باز مى دارد، در حالى كه خداوند فرموده است : ((در آن براى مردم ، شفايى هست ؟)).
گفت : آن را نمى يابم .
فرمود: ((پس چه چيز تو را از شيرى كه گوشتت از آن روييده و استخوانت از آن استوارى يافته است ، باز مى دارد؟)).
گفت : با مزاجم سازگار نمى افتد.
امام صادق (ع) در اين هنگام به وى فرمود: ((آيا مى خواهى كه تو را به شراب نوشيدن امر كنم ؟ ! نه . به خداوند سوگند، تو را به اين كار امر نمى كنم )).

الكافى - به نقل از مفضّل بن عمرو -: به امام صادق (ع) گفتم : فدايت شوم ! مرا آگاه ساز كه چرا خداوند، شراب ، مردار، خون و گوشت خوك را حرام ساخته است ؟
فرمود: ((خداوند - سبحانه و تعالى - نه از سرِ علاقه اش به آنچه بر مردم حرام كرده ، و نه از سرِ بى رغبتى به آنچه بر آنان حلال ساخته ، اين چيزها را بر بندگان خويش حرام گردانده و جز آنها را حلال دانسته است ؛ بلكه او آفريدگان را آفريد و به آنچه تن آنان ، بدان برپاست و به كارشان مى آيد، آگاهى داشت و همين چيزها را از سرِ لطف و براى مصلحت بندگان خويش ، بر آنان حلال و مباح كرد و (از سويى ) از آنچه هم به ايشان زيان مى رساند، آگاه بوده و آنان را از آن كار نهى فرمود و آنها را بر ايشان حرام گرداند. سپس همين محرمات را براى هر فرد، ناچار و به هنگامى كه تن وى جز به آنها برپا نمى شود، مباح و حلال قرار داد و البته او را بدين نيز امر فرمود كه از آن ، به قدر نياز بردارد، نه بيش از آن ))

پرهيز از مراجعه به پزشك و مصرف بى رويه ى دارو
امام صادق عليه السلام : سه چيز، ناخوشايندى در پى مى آورد: ... و نوشيدن دارو بدون بيمارى ، هر چند شخص از آن دارو، جان به در بَرَد.
امام صادق عليه السلام : هر كس تندرستى اش بر بيمارى اش چيرگى داشته باشد و دارو بنوشد، به زيان خويش اقدام كرده است .
امام صادق عليه السلام : هر كس تندرستى اش بر بيمارى اش غلبه داشته باشد و خود را به چيزى درمانى كند و پس از آن بميرد، من در پيشگاه خداوند، از او بيزارى مى جويم .

عوامل شادابى و نشاط
امام صادق عليه السلام : هر كس كفش زرد بپوشد، تا هنگامى كه آن را كهنه كند، در شادمانى است .
امام صادق عليه السلام : سه چيز چاق مى كند و سه چيز ديگر، لاغر مى كند: آنچه چاق مى كند، عبارت است از: پيوسته حمام كردن ، استنشاق بوى خوش ، پوشيدن جامه ى نرم ... .

الكافى - به نقل از احمد بن محمد بن خالد، از يكى از يارانش -: امام صادق (ع) فرمود: ((سه چيز است كه خوردنى است كه خوردنى نيست ولى چاق مى كند؛ سه چيز است كه خوردنى است ولى لاغر مى كند؛ دو چيز است كه براى هر چيزى سودمند است و براى هر چيز، ضرر ندارد، و دو چيز است كه از هر جهت ، زيان دارد و براى هيچ چيز فايده ندارد. امّا آن سه چيز كه خوراكى نيست و چاق مى كند عبارت اند از: پوشيدن زيرپوش كتان ، بوى خوش ، و نوره كشيدن . آن سه چيز كه خوردنى است و لاغر مى كند، عبارت اند از گوشت خشك شده ، پنير و خرماى تازه به بار نشسته (و در حديثى ديگر آمده است : گوشت راسته ى شتر و لِرد روغن ).
آن دو چيزى هم كه براى هر چيزى سودمند است و براى هيچ چيز ضرر ندارد، عبارت اند از: آب نيمْگرم و انار. و آن دو چيزى هم كه براى هر چيز زيان دارند و براى هيچ چيز مفيد نيستند، عبارت اند از: گوشت خشك شده و پنير.

(راوى مى گويد:) گفتم فدايت شوم ! آن جا گفتى لاغر مى كنند و اين جا مى گويى زيان مى رسانند؟!
فرمود: ((آيا نمى دانى كه لاغرى ، خود از (مصداق هاى ) زيان ديدگى است ؟!))
امام صادق عليه السلام : تعويذ ( نشاط و شادى )، در ده چيز است : قدم زدن ، سوارى ، در آب غوطه خوردن ، به سبزه نگريستن ، خوردن و آشاميدن ، به زن خوش سيما نگاه كردن ، آميزش جنسى ، مسواك زدن ، سر را با خَطمى در حمّام و جز آن شستن ، و با مردم هم سخن شدن .

عوامل طول عمر
موجبات پيرى زودرس
امام صادق عليه السلام : دست هايتان را پيش و پس از غذا خوردن بشوييد، كه فقر را مى بَرَد و بر عمر مى افزايد.
امام صادق عليه السلام : چهار چيز (انسان را) پيش از فرا رسيدن هنگام پيرى پير مى كند: خوردن گوشت خشك شده ، نشستن بر جاى مرطوب ، بالا رفتن بر پلكان و آميزش با پيرزنان .

عوامل فرسودگى بدن
امام صادق عليه السلام : سه چيز، بدن را فرسوده مى كند و شايد هم (فرد را) بكُشد: حمام رفتن با شكم پُر، آميزش كردن با شكم پُر، و همبسترى با پيرزنان .

امام صادق عليه السلام : دو چيزِ مناسب اند كه به هيچ درون نادرستى در نيايند، مگر اين كه آن را به درستى آورند، و دو چيز نامناسب اند كه به هيچ درون سالمى درنيايند، مگر اين كه آن را نادرست (و ناسالم ) كنند. آن دو چيز مناسب ، عبارت اند از: انار و آب نيم گرم ؛ و آن دو چيز نامناسب نيز عبارت اند از: پنير و گوشت خشك شده .

خاصيت هاى بوى خوش
امام صادق عليه السلام : بوى خوش ، عقل را استوار مى كند و بر توان جنسى مى افزايد.
امام صادق عليه السلام : هر كس در آغاز روز بوى خوش استعمال كند، تا شب ، عقلش او را همراهى مى كند.
امام صادق عليه السلام : هر كس در حالى كه روزه است ، در آغاز روز، خوش بوكننده اى به كار ببرد، عقل خويش را از كف ندهد.

نقش كفش در سلامت
امام صادق عليه السلام : عادت به پوشيدن كفش ، از مرگ هاى بد، جلوگيرى مى كند.
امام صادق (ع)- هنگامى كه به يكى از اصحاب خود نگريست كه كفش سياه داشت -: تو را كفش مِشكى به چه كار؟! آيا نمى دانى كه اين كفش به چشم زيان مى رساند، آلتِ مردانگى را سست مى كند، از ديگر انواع ، گران تر است و هيچ كس آن را نمى پوشد، مگر اين كه با آن ، احساس نخوت مى كند؟!

حكمت بيمارى
ترديدى وجود ندارد كه در نظام هستى ، هيچ پديده اى بى حكمت نيست ، هر چند اين حكمت بر ما پوشيده مانده باشد. امام صادق (ع) درباره حكمت بيمارى فرموده است :
بيمارى بر چند گونه است : بيمارى آزمون ، بيمارى كيفر و بيمارى اى كه علت مرگ قرار داده شده است .
امام صادق (ع) در اين سخن ، سه حكمت براى بيمارى ذكر كرده و اين هر سه بر دانش طب ، ناشناخته است .

تربيت
حكايت جالبى از امام صادق (ع) نقل شده است كه امير مؤ منان به بيمارى اى گرفتار شد. جمعى ايشان را عيادت كردند و از حال وى پرسيدند و گفتند: اى امير مؤ منان ، به چه حالتى شب را به روز آوردى ؟
امام (ع) بر خلاف عادت متعارف فرمود:
اءصبَحتُ بِشَرّ: با بدى شب را به صبح آورده ام .
آنان از اين سخن ، شگفت زده شدند و گفتند: سبحان الله ! آيا اين ، سخن چون تويى است ؟
امام در پاسخ آنان فرمود: خداوند متعال مى فرمايد: ((و نَبلُوكُم بِالشَّرّ وَالخَيرِ و اِلَينَا تُرجَعونَ)) فالخَيرُ: الصِّحَّة وَالغِنى ، وَالشَّر: المَرَضُ وَالفَقرُ، ابتِلاء و اختِبارا يعنى در اين سخن خداوند، خير، همان تندرستى و بى نيازى و شر همان بيمارى و فقر است كه آزمون و امتحان هستند.

تعريف بيمارى
از بزرگترين گرفتارى ها
امام صادق عليه السلام : چهار چيز است كه اندكش هم بسيار است : آتش ، دشمنى ، تهى دستى و بيمارى .

شمارى از حكمت هاى نهفته در بيمارى ها
امام صادق (ع)- در پاسخ به مردى زنديق كه پرسيده بود: كودك خردسالى كه نه گناهى كرده و نه جرمى از او سر زده : به چه سبب ، مستحق دردها و بيمارى هايى شده است كه به وى مى رسد -: بيمارى بر چند گونه است : بيمارى آزمون ، بيمارى كيفر و بيمارى اى كه علت مرگ قرار داده شده است . امّا تو مدعى هستى كه آن از خوراك نامناسب ، نوشيدنى آلوده و بيمارى اى است كه در مادر وى وجود داشته است و گمان مى كنى كه هر كس ، بدن خويش را درست تدبير كند و در احوال خود، نيك بنگرد و در آنچه مى خورد، سودمند و زيان آور را از همديگر بازشناسد، بيمار نمى شود. تو در اين دعوى به (عقيده ) كسانى مى گرايى كه مى پندارند بيمارى و مرگ ، جز از خوردنى ها و نوشيدنى ها نيست . ارسطو، استاد طبيبان بود. افلاطون ، سرآمد حكيمان بود و جالينوس ، پير و پرتجربه بود؛ امّا نتوانست مرگ را آن گاه كه در آستانه ى وى فرود آمد، از خويش برانَد. همه مُردند، در حالى كه در حفظ خويش و در انديشيدن به آنچه با بدن سازگار است از هيچ كوششى فروگذار نكردند. چه بسيار بيمارى كه درمان كننده ى او را بيمارى افزوده است و چه بسيار طبيب داناى آشنا به دارو و درمان ، كه خود مرده و (در برابر) فردى ناآگاه به طب مدتى درازتر پس از او زنده مانده است و نه آن را پس از سرآمدن مدّت (زندگى ) و فرارسيدن اجلش ، آگاهى به طب ، سودى نبخشيده ، و نه اين را پيش از سرآمدن مدت (زندگى ) و به گاه دورتر بودن اجل ، ناآگاهى از طب ، زيانى رسانده است .

منافع بيمارى
تاءديب
امام صادق عليه السلام : اگر بنا بود هيچ درد و رنجى به انسان نرسد، به كدامين وسيله از زشتى ها دامن در مى كشيد و در برابر خداوند، فروتنى مى كرد و با مردم ، مهربانى مى ورزيد؟ آيا نمى بينى انسان ، آن هنگام كه دردى دامنگيرش مى شود، فروتن مى شود، و سرِ تسليم فرود مى آورد و بر درگاه پروردگار خويش ، عافيت مى جويد و دست به صدقه مى گشايد؟
امام صادق (ع)- در دعاى خويش آن هنگام كه بيمار شده بود -: خداوندا! اين را نه (نشان ) غضب ، بلكه (مايه ى ) ادب قرار ده .

پاداش
امام باقر (ع) يا امام صادق عليه السلام : بيدارى يك شب به علت بيمارى يا درد برتر و پُر پاداش تر از عبادت يك سال است .

پاداش دوران تندرستى
امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا، سرِ خود را به سوى آسمان بلند كرد و لبخند زد و پرسيدند: اى پيامبر خدا! ديديم سرِ خويش را به سوى آسمان بلند كردى و لبخند زدى .
فرمود: ((آرى ! از دو فرشته در شگفت شدم كه از آسمان به زمين آمدند و بنده ى مؤ من درستكارى را در جاى نماز خويش كه همواره در آن نماز مى گزارد، جستند تا براى وى ، عمل آن شب و روزش را بنويسند؛ امّا وى را در مصلاى خويش نيافتند. پس به آسمان بازگشتند و گفتند: پروردگارا! فلان بنده ى مؤ منت را در مكان نمازش جستيم تا براى وى عملش را در آن روز و شب بنويسيم ، ولى آن جا به او دست نيافتيم و او را در بندِ (بيمارى ) تو ديديم . پس خداوند (عزوجل ) (به آنان ) فرمود: تا زمانى كه بنده ام در بندِ من است ؛ براى او در هر شب و روز همانند آنچه در دوران تندرستى اش ‍ انجام مى داده است ، بنويسيد؛ چه بر من است هنگامى كه او را از آنچه در دوران تندرستى انجام مى داده ، بازداشته ام ، براى وى پاداش همان را بنويسم )).

امام صادق عليه السلام : چون در هر شامگاه ، دو فرشته ى بنده ى بيمار به آسمان مى روند، پروردگار - تبارك و تعالى - مى پرسد: ((براى بنده ام در بيمارى اش چه نوشته ايد؟)).

مى گويند: ناليدن .
پس خداوند مى فرمايد: ((با بنده ى خويش ، انصاف روا نداشته ام اگر او را در بازداشتى از بازداشت هاى خود بدارم آن گاه ، مانع ناليدن او شوم )).
پس (به فرشتگان ) مى فرمايد: ((براى بنده ام ، همانند آن كارهاى نيكى را كه در دوران تندرستى اش مى نوشتيد و هيچ گناهى بر او ننويسيد تا هنگامى كه وى را از بازداشت خويش ، آزاد كنم ؛ چرا كه او اكنون ، در زندانى از زندان هاى من است )).

وظايف بيماران : پنهان داشتن بيمارى
الكافى - به نقل از ابن ابى عمير، از يكى از ياران امام صادق (ع) -: امام صادق (ع) فرمود: ((هر كس سه روز بيمار باشد و آن را پنهان كند و هيچ كس را از آن آگاه نسازد، خداوند براى او گوشتى بهتر از آن گوشت (كه در بيمارى از دست رفته است )، خونى بهتر از خونش ، پوستى بهتر از پوست وى و مويى بهتر از موى وى ، جايگزين مى كند)).
پرسيدم : فدايت شوم ! چگونه جايگزين مى سازد؟
فرمود: ((براى او گوشت ، خون ، پوست و مويى را جايگزين مى كند كه با آنها گناه نكرده است )).

شكيبايى
امام صادق (ع)- هنگامى كه از ايشان درباره ى تعريف شِكوه از سوى بيمار پرسيده شد -: گاه شخص مى گويد: ((امروز تب دارم )) و ((ديشب ، بيدار ماندم )) اين سخن او راست است و شِكوه نيست . شِكوه تنها آن است كه بگويد: ((به چيزى مبتلا شدم كه هيچ كس ، بدان گرفتار نيامده است ))؛ و بگويد: چيزى دامنگيرم شده كه دامنگير هيچ كس نشده است ))؛ امّا شِكوه آن نيست كه بگويد: ((ديشب بيدار بودم )) و ((امروز تب دارم ))، يا سخنى ديگر از اين قبيل .

سپاسگزارى
الكافى - به نقل از عرزمى ، از پدرش ، از امام صادق (ع)-: ((هركسى شبى بيمار باشد و اين بيمارى را به جان بپذيرد و سپاس آن را به درگاه خداوند بگزارد، آن شب برايش همانند عبادت شصت سال است )).

از امام (ع) پرسيدم : پذيرفتن بيمارى چيست ؟
فرمود: ((بر آن شكيبايى كند، ديگران را از آنچه در اين شب بر او گذشته است خبر ندهد، و چون شب را به صبح آورد، خداوند را بر آنچه بوده است سپاس گويد)).

صدقه دادن
امام صادق عليه السلام : مستحب است بيمار به دست خود، صدقه اى به سائل بدهد و از او بخواهد براى وى دعا كند.

دعا كردن
امام صادق (ع)- دعاى ايشان به هنگام بيمارى -: خداوندا! تو خود كسانى را سرزنش كردى و فرمودى : ((بگو كسانى را كه به جاى خداوند به خدايى مى پنداشته ايد، فرا خوانيد تا ببينيد كه نه نمى توانند سختى اى از شما بگشايند، و نه شما را به حالتى ديگر در آورند.)) پس اى آن كه هيچ كس جز او نتواند سختى اى از من بگشايد و مرا به حالتى ديگر ببرد! بر محمد و خاندانش درود فرست ، و سختى را از من بگشاى و آن را به سوى كسانى ببر كه در كنار تو - كه خدايى جز تو نيست - خدايى ديگر را مى خوانند.

پادش پرستارى
امام صادق (ع)- در تفسير واژه ((احسان )) در اين سخن خداوند در سوره ى يوسف كه فرمود: (( ما را از تاءويل آن آگاه كن كه تو را از نيكو كاران مى بينم )) -: يوسف ، از بيماران ، پرستارى مى كرد.

آداب پرستارى
امام صادق عليه السلام : طايفه اى از دزدان را كه دليل بر ضدّشان اقامه شده بود و اقرار كرده بودند، نزد امير مؤ منان آوردند. پس دستان آنان را بريد و سپس ‍ فرمود: ((اى قنبر! آنان را نزد خود ببر، زخم هايشان را درمان ساز و به نيكى از آنان پرستارى كن )).

تشويق به عيادت
امام صادق عليه السلام : بر شما باد پاك دامنى و تلاش در انجام دادن وظايف دينى ! در تشييع جنازه ، حاضر شويد و به عيادت بيماران برويد.

پاداش عيادت
امام صادق عليه السلام : هر مؤمنى كه مؤمنى ديگر را در هنگام بيمارى اش براى خداوند (عزوجل ) عيادت كند، خداوند، فرشته اى از فرشتگان عيادت كننده را با او مى گمارد كه در قبرش از وى عيادت نمايد و تا روز قيامت براى وى آمرزش بطلبد.

امام صادق عليه السلام : هر مؤمنى كه مؤمن بيمار ديگرى را در زمان بيمارى اش ‍ به هنگام صبح عيادت كند، هفتاد هزار فرشته ، او را همراهى كنند و چون (در نزد) بنشيند، رحمت ، او را در ميان مى گيرد و فرشتگان براى او از خداوند (عزوجل ) آمرزش طلبند تا زمانى كه شامگاه فرا رسد؛ و اگر هم او را شامگاهان عيادت كند، او را پاداشى همانند باشد تا زمانى كه شب را به صبح برساند.

امام صادق عليه السلام : هر كس بيمارى از مسلمانان را عيادت كند، خداوند براى هميشه ، هفتاد هزار فرشته را با او مى گمارد كه به خانه ى او در مى آيند و در آن تا روز قيامت ، تسبيح و تقديس خداوند و ((لا اله الا الله )) و ((اللّه اكبر)) مى گويند و نيمى از نماز آنان براى عيادت كننده بيمار است .

الكافى - به نقل از عبداللّه بن سنان ، از امام صادق (ع) -: ((بايسته بيمار شما، برادران خويش را از بيمارى خود، آگاه سازد تا آنان ، به عيادت وى بروند و هم او به سبب كار آنان ، پاداشى يابد و هم آنان در برابر آنچه براى او كرده اند، پاداش بگيرند)).
در اين هنگام گفته شد: آرى (مى فهميم كه ) آنان با رفتن به عيادت بيمار، پاداش مى گيرند؛ امّا او چگونه به سبب كار آنان پاداش مى يابد؟
فرمود: ((به اين سبب كه واسطه ى كسب حَسَنات از سوى آنان شده است ، به سبب آنان پاداش مى يابد و بدين واسطه ، براى او ده حسنه نوشته مى شود، ده مرتبه مقامش بالاتر برده مى شود و بدين وسيله ، ده گناه از او محو مى گردد)).

آداب عيادت
هديه دادن به بيمار
الكافى - به نقل از يكى از وابستگان امام صادق (ع) -: يكى از وابستگان امام صادق (ع) بيمار شد و ما كه شمارى از وابستگان او بوديم ، روانه ى عيادت آن بيمار شديم . در ميانه ى راه ، امام صادق (ع) با ما رويارو شد و پرسيد: ((آهنگ كجا داريد؟)).
گفتيم : آهنگ فلان كس داريم تا از او عيادت كنيم .
فرمود: ((بِايستيد)).
ما ايستاديم . پس فرمود: ((آيا سيب ، بِه ، يا قطعه اى عود به همراه داريد؟)).
گفتيم : هيچ يك از اين چيزها را همراه نداريم .
فرمود: آيا نمى دانيد كه بيمار از آنچه نزد وى مى برند، احساس آرامش ‍ مى كند؟)).
امام صادق عليه السلام : هر كس بيمارى را براى خدا عيادت كند، آن بيمار براى عيادت كننده ، از خدا چيزى نخواهد مگر آن كه خداوند دعايش را استجابت كند.

امام صادق عليه السلام : در عيادت ، آن كس از شما بيشترين پاداش را مى برد كه كمتر از همه بنشيند.

امام صادق عليه السلام : در كمتر از سه روز، عيادتى نيست و آنگاه كه عيادت لازم شود، يك روز در ميان باشد. اگر هم بيمارى به درازا انجامد، بيمار به كسانش واگذارده مى شود.

اشاره به حكمت نهفته در دستگاه قلب
امام صادق (ع)- خطاب به طبيب هندى -: قلب ، به شكل دانه ى صنوبر است ؛ زيرا وارونه است و يك سرِ قلب باريك قرار داده شده است تا لا به لاى ريه برود و با سردى آن ، خودش را خُنك كند، مبادا مغز از گرماى آن بسوزد.
امام صادق (ع)- خطاب به مفضّل بن عمر -: اى مفضّل ! اكنون ، قلب را برايت وصف مى كنم : بدان كه در آن سوراخ هايى است ، سوداده شده به سمت سوراخ ‌هايى كه در ريه است ، و همين هاست كه قلب را خُنك مى كند، به گونه اى كه اگر اين سوراخ ‌ها با همديگر تفاوت مى يافتند و رو به روى هم نبودند، خُنكا به قلب نمى رسيد و انسان مى مُرد. اكنون آيا صاحبِ انديشه و تاءمل ، روا مى داند كه بگويد چنين پديده اى ، به اهمال پديد آمده است ، و در درون خويش ، گواهى نيابد كه او را از اين پندار، باز بدارند؟

امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا، در هر روز، سيصد و شصت بار، به شمار رگ هاى بدن ، خداوند را سپاس مى گفت و مى فرمود: ((پروردگار جهانيان را به فراوانى و در هر حال ، سپاس !))

امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا فرموده است : ((در بدن آدميزاد، سيصد و شصت رگ است : صد و هشتاد تاى آن متحرّك ، و صد و هشتاد تاى ديگر، ساكن اند. اگر رگ هاى متحرك ، ساكن بودند، انسان نمى خفت ، و اگر آن رگ هاى ساكن ، متحرك بودند نيز انسان نمى خفت )). پيامبر خدا، هر روز صبح ، سيصد و شصت بار مى گفت : ((خداوندِ جهانيان را به فراوانى و در هر حال ، سپاس !)) و شامگاهان نيز چنين مى گفت .

براى سلامت قلب و تقويت آن
سيب : امام صادق عليه السلام : اگر مردم مى دانستند در سيب چيست ، بيمارانشان را جز به آن درمان نمى كردند. بدانيد كه سيب ، بويژه ، سودمندترين چيز براى قلب و مايه ى شست و شوى آن است .

سركه : امام صادق عليه السلام : سركه ، قلب را روشن مى كند. (به ويژه سركه ى سيب طبيعى كه كاهنده چربى ها و كلسترول اضافى و تعديل و تعادل اندام است )

انار : امام صادق عليه السلام : هر كس ناشتا انار بخورد، (آن انار)، قلبش را چهل روز روشن مى كند.
گلابى : امام صادق عليه السلام : گلابى بخوريد، كه به اذن خداوند متعال ، دل را جلا مى دهد و دردهاى درون را تسكين مى بخشد.
تلبينه : امام صادق عليه السلام : تلبينه ، دل اندوهگين را جلا مى بخشد، چنان كه انگشتان ، عرق را از پيشانى مى زدايند. (تلبينه نوعى آش است كه از سبوس ‍ و شيره عسل ، تهيه مى شود).

براى سلامتى رگ ها
بادنجان
امام صادق عليه السلام : در هنگام خرماچينى ، فراوان بادنجان ( بادمجان ) بخوريد؛ چرا كه شفاى هر درد است ، بر روشنىِ چهره مى افزايد، رگ ها را نرم مى كند و آب كمر (نيروى جنسى ) را افزون مى سازد.

هفت روش درمانی در طب اسلامی

هفت روش درمانی در طب اسلامی

هفت روش درمانی در طب اسلامی

هفت روش درمانی در طب اسلامی

۱) تغذیه درمانی
تغذیه درمانی و نگاه به نوع تغذیه، اساس و اصل تمام مکاتب پزشکی جهان، از جمله مکتب پزشکی جامع اسلامی است.
این بحث در طب جامع اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که به بحث اطعمه و اشربه معروف است.
بحث اطعمه و اشربه، توجه خاصی به نوع، کیفیت و زمان مصرف غذا دارد.
طب جامع اسلامی تغذیه سالم و صحیح را ضامن سلامتی انسان می داند و به همین علت اولین شیوه از هفت شیوه درمان جسمانی را به این امر مهم اختصاص داده است.
درنظر گرفتن حلال و حرام بودن غذاها و نوشیدنی ها، و چگونگی حلال شدن و حرام بودن آنها را فقط در تحقیق قواعد تغذیه ای اسلامی می توان به این سادگی و جامعی یافت و این بحث در سایر مکاتب تغذیه ای و درمانی یا مفقود یا به صورت ناقص و طبق اعتقادات خرافی موجود است.
۲) گیاه درمانی
در طب جامع اسلامی در مورد گیاه درمانی و کیفیت استفاده ازگیاهان در شفابخشی تمام بیماری ها بحث مفصلی شده است.
آیات و روایات و تحقیقات دانشمندان طب جامع اسلامی در این زمینه بسیار گسترده و کامل است. به طوری که اگر کسی فقط در این روش از درمان موفق به کسب تبحر و تجربه شود، می تواند بسیاری از بیماری ها را درمان کند و در حرفه خود کامل شود.
۳) حجامت درمانی
طب جامع اسلامی، حجامت را سومین ستون طب جسمانی قرار داده است و در مورد حجامت که قدمت ۵۰۰۰ ساله یا بیشتر دارد، نظریه های نوینی را ارائه می دهد. از جمله این که:
- طب جامع اسلامی اصول سری این شیوه از طب را توضیح داده است.
- روابط مختلف بین بدن و جهان هستی در طی استفاده ازاین شیوه
- روابط بین مایعات درون اعضاء و اجزاء رئیسه بدن نسبت به ظاهر بدن و محیط اطراف
- توجه به دفع شر موجودات غیر ارگانیک (امواج منفی) در طی انجام حجامت که با قرائت آیات و دعاهای خاصی انجام می شود.
- شناسایی بی سابقه قسمت های حجامت بر روی بدن انسان
- مشخص نمودن رابطه بین حجامت در قسمت های مختلف بدن و درمان های خاص
- معرفی زمان های مختلف (مفید یا مضر) از نظر انتخاب روز و ساعت و ماه و سال و حالت های مختلف فلکی و نجومی.
۴) فصد درمانی
فصد درمانی (رگ زدن) همانند حجامت درمانی است که با تمام فصد درمانی های قبل از اسلام، هفت خصیصه متفاوت دارد.
همچنین بیش از صدها خصیصه متفاوت با گرفتن خون وریدی که توسط سازمان انتقال خون در طب جامع اسلامی معرفی شده است، دارد.
۵) سنگ درمانی
سنگ های موجود در طبیعت همانند گیاهان و حیوانات دارای خواص مهم طبی و غیرطبی هستند. دانشمندان امروزه به خوبی متقاعد شده اند که سنگ بر ماده اثرگذار است.
سنگ هم امواج را دگرگون می کند و هم امواجی را از خود ساطع می کند؛ در طب جامع اسلامی هر سنگی، هم به تنهایی معرفی شده و هم در زیر مجموعه سنگ های هم خانواده خود تعریف شده است.
حکمای اسلامی با استفاده از هزاران حدیث و روایت درباره خواص سنگ ها که از چهارده معصوم (ع) روایت شده است، راجع به سنگ شناسی و کیفیت استفاده از سنگ ها براساس شناخت طبیعت آنها، تالیفات و تحقیقات گرانقدری دارند. نقش نگین معصومین در این زمینه قابل اشاره است.
۶) عطر درمانی
در هیچ مکتب درمانی قبل یا بعد از اسلام، و حتی در هیچ مذهبی به اندازه تعالیم مذهب اسلام، در مورد عطرهای مختلف نظری ارائه نشده است.
البته با مراجعه به کتب تدوین شده در مورد عطر درمانی در طب جامع اسلامی، می توان با روحیات و علایم ظاهری و باطنی بیماری ها و کیفیت تاثیر مواد لطیف بر بدن آشنا و متوجه طبیعت مختلف عطرها و رایحه های گوناگون و آثار آنها شد.
عطرها معمولا به طور بسیار ظریف بر محرک های درونی بدن تاثیر می گذارند و موجب درمان می شوند.
طب جامع اسلامی علاوه بر شناسایی طبیعت عطرها، این محرک های درونی را نیز معرفی می کند.
۷) رنگ درمانی
در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است که بسیاری از بیماری ها را می توان فقط با استفاده از رنگ، درمان کرد. البته این درمان باید با مراعات تمام قواعد و اصول رنگ درمانی اسلامی انجام شود.
شیوه استنشاق رنگ که با استفاده از فن تجسم خلاق اعمال می شود، یا به کار بردن مایعات رنگین یا استفاده از لباس ها، وسایل و سنگ ها با رنگی خاص که حالت تعادل را ایجاد می کنند، در درمان بیماری ها موثر است.
البته امروزه تاثیرات انرژیک نامحسوس رنگ بر روی روح و جسم به اثبات رسیده است.
در رنگ درمانی اسلامی اعتقاد بر این است که هر یک از رنگ ها دارای طیفی خاص است که با ردیفی از طول موج ها ارتباط دارد، یعنی صدها اختلاف رنگ جزیی و نامحسوس وجود دارد که حضرت علی (ع) در نهج البلاغه به آنها اشاره نموده است و در آیات و روایات در به کارگیری صحیح آنها توصیه شده است.
از آنجا که میزان ارتعاش رنگ ها یکسان و بسیار شبیه به هم است همه آنها برای چشم انسان قابل رویت نیستند.
کلمه (نور) که در برگیرنده انواع رنگ هاست، در آیات و روایات بسیار آمده است و در ابعاد مختلف رنگ درمانی با استفاده از منابع دینی و دستورات پایه ای طب جامع اسلامی این درمان صورت می گیرد.
طول موج رنگ بنفش کوتاه ترین طول موج است و از ۳۸۰ تا ۴۵۰ نانومتر برد دارد. رنگ قرمز دارای بلندترین طول موج و برد آن از ۶۳۰ تا ۷۳۰ نانومتر است.
رنگ ها به شیوه های مختلفی بر ذهن و روح و جسم انسان تاثیر می گذارند که تمام این تاثیرات و کیفیت حصول آنها در رنگ درمانی طب جامع اسلامی بحث شده است.

همه چیز درباره حجامت

همه چیز درباره حجامت

تاريخچه :
حجامت نام يک روش درماني پيچيده است که بر اساس قديمي ترين سند موجود از 3300 سال قبل از ميلاد مسيح درمقدونيه انجام مي شده و بعدها به يونان رخنه کرده است و در آن زمان شاخص پزشک بودن ، حجامت کردن و داشتن ابزار آن بوده است .

اوراق پاپيروس که از عصر باستان بدست آمده نيز نشان مي دهد که حدود 2200 سال قبل از ميلاد مسيح ،حجامت امري رايج بوده است .

بقراط که حدود 400 سال قبل از ميلاد مسيح مي زيسته است با روشهاي مختلف حجامت آشنا بوده است و در آثار خود به موارد استفاده و منع آن اشاره کرده است.

در آثار جالينوس نيز مطالب متنوعي در مورد حجامت بر جا مانده است .

تعريف حجامت در واقع اعمال يک استرس فوري به سيستم ساکن دفاع عمومي بدن است تا آن را برعليه کليه عوامل دروني و بيروني هشيار و فعال نمايد.

بيشترين کاربرد حجامت در بعد پيشگيري است و با مکانيسمهاي مختلفي از جمله تنظيم سيستم ايمني ، تنظيم ترکيبات شيميايي و هورموني خون و تنظيم سيستم اعصاب خودکاربدن ازابتلا به انواع بيماريها پيشگيري مي کند .علاوه براين حجامت کاربرد هاي در ماني نيز دارد به نحوي که در در مان برخي بيماريها مانند سردردهاي عصبي وميگرني ، چربي ، قند و اوره خون ،سنگهاي کليوي و کيسه صفرا موثر است

انواع حجامت :
در کشور هاي غربي حجامت تقريبا به ده روش انجام مي شود ولي درطب سنتي ايران حجامت بطور کلي به دو دسته تقسيم مي شود :

حجامت خشک :
که در فرهنگ عامه به ليوان گذاري معروف است به شيوه خلا گرمايی و از طریق گذاشتن پنبه در حال سوختن در ته لیوان و گذاشتن لیوان در موضع انجام می شود

حجامت تر:
در این روش پس از اینکه پزشک موضع حجامت را ضد عفونی نمود ،با استفاده از یک لیوان یکبار مصرف مخصوص حجامت وبا دستکاه مکش ، عمل بادکشی را انجام میدهد . خلا ایجاد شده در لیوان باعث تجمع مواد سبک خون مویرگی در موضع حجامت می شود .سپس پزشک لیوان را از موضع جدا نموده و با یک تیغ یکبار مصرف چند خراش سطحی به عمق نیم تا یک میلی متربه صورت مایل ایجاد می کند. سپس دوباره لیوان را گذاشته و عمل مکش را انجام می دهد.این عمل سه تا پنج مرتبه انجام می شود و در مجموع حداکثر 50 تا 75 میلی لیتر خون از بدن شخص خارج می شود .البته بدن در مدت زمان بسیار کوتاهی قادر به باز سازی این مقدار خون است .

توصیه های قبل از حجامت :
بهتر است با شکم خالی حجامت انجام نشود . بنابراین یکساعت قبل از حجامت (ترجیحا شربت عسل ) یا آب انار یا ماءالشعیر لیمویی میل نمایید.
مصرف سیگار در روزی که قصد حجامت دارید ممنوع است.
تا 12 ساعت قبل و بعد از حجامت مقاربت جنسی انجام نشود.
قبل از حجامت حتما عینک را از چشم بردارید.

توصیه ها ی بعد از حجامت :
تا 24 ساعت پس از حجامت از مصرف سیگار بپرهیزید.
تا 12 ساعت پس از حجامت از خوردن ترشی ،لبنیات ،ماهی و غذاهای شور بپرهیزید.
تا 24 ساعت پس از حجامت از انجام کارهای سنگین و نیز مقاربت جنسی اجتناب کنید.
برای جبران ضعف احتمالی ،توصیه می شود بعد از حجامت یک لیوان شربت عسل یا ماءالشعیر لیمویی و یا یک عدد انار میل کنید.
جهت جلوگیری از عفونت زخم ،حداقل تا12 ساعت پس از حجامت استحمام نکنید.
صبح روز پس ازحجامت می توان استحمام کرد ،اما موضع حجامت را فقط با آب خالی (بدون استفاده از لیف و صابون ) بشویید.

در چه افرادی نباید حجامت انجام شود :
زنان باردارتا پایان ماه چهارم نباید حجامت نمایند.
افراد دچار مشکلات انعقادی مثل کمبود پلاکت و بیماران هموفیلی
حجامت زنان در ایام قاعدگی بویژه اواخر این دوره ممنوع است.
ادامه نوشته

به جاي آدامس كندر بجويد

به جاي آدامس كندر بجويد

به جاي آدامس كندر بجويد

کندر صمغ درخت خاردار با ارتفاع تقریبی 2 متر است که در نواحی نسبتا گرم زمین رشد می‌کند. بهترین نوع کندر، کندری است که خالص، تازه، نرم و ظاهرش سفید باشد، خیلی زود شکسته نشود و وقتی آن را می‌شکنیم داخلش یک حالت چسبنده و زرد و طلایی رنگ باشد.

با شكافی كه در تنه درختچه كندر ایجاد می‌شود شیرابه سفیدرنگی كه همان صمغ كندر است از آن خارج شده و این شیرابه در مجاورت هوا به تدریج سفت شده و به صورت كندر در بازار عرضه می‌شود. كندر دارای طعمی تلخ و معطر و كمی گس است.

خواص کندر

اگر کندر را با آب سرد بخورید، اسهال را بند و استفراغ را قطع می‌کند و یکی از مهم‌ترین خواص بسیار مفید و جالب توجه آن، تقویت حافظه و مرتفع‌کننده فراموشی و ضعف حافظه است که به راستی تاثیر بسزایی دارد.

جویدن کندر مانند آدامس لثه را محکم می‌کند و بوی دهان را می‌زداید و روایت شده برای قطع ادرار و بلغم می‌توانید از آن مصرف کنید. مصرف کندر بویژه در زنان باردار و تأثیر آن روی حافظه نوزاد از قدیم الایام مورد تأکید بوده است.

با توجه به تحقیقاتی که روی بیش از 100 نفر از مادرانی که قبل از زایمان به مدت طولانی (3 الی 4 ماه) از کندر استفاده کرده‌اند معلوم شد که مصرف بیش از حد آن موجب بیش‌فعالی کودکان آنها شده اما مادرانی که به مدت یک ماه یا کمتر از کندر استفاده کرده‌اند کودکانشان بیش‌فعال نشده و همچنین از هوش بالایی برخوردارند.

نحوه استفاده

آن را کوبیده و هر روز صبح ناشتا یک قاشق مربا خوری از آن‌را در یک استکان آب حل کرده و مصرف کنید. می‌توانید آن را در دهان گذاشته و به صورت آدامس از آن استفاده کنید، البته در این حالت کندر کمی تلخ است.

از نظر حكمای طب سنتی كندر گرم و خشك است و از نظر خواص آن معتقدند كه خشك‌كننده و قابض و بندآورنده خون است،گازها را تحلیل می‌برد و در تقویت حافظه بسیار موثر است، از خونریزی‌های خارجی و خونروی از سینه جلوگیری می‌كند و اگر با صمغ خورده شود برای رفع بدبویی بینی و تنگی نفس و سرفه مزمن رطوبتی موثر است.
همچنین اگر با عسل خورده شود برای رفع فراموشی مفید است. اگر تا چند روز هر روز 3 گرم آن را در آب بخیسانید و ناشتا بخورید برای رفع فراموشی و زیادی بلغم مفید است.